سبحانه به بندهاش آن است كه حجاب را از روى پردهء دلش بر مىدارد و وى را متمكّن مىكند تا در بساط قرب او قدم گذارد . زيرا آنچه را كه خداوند به عنوان وصف براى خود اتّخاذ فرموده است ، بايد به اعتبار غايات اخذ گردد نه به اعتبار مبادى .
و علامت محبّت خداى سبحانه به بندهاش آن مىباشد كه او را توفيق مىبخشد تا از عالم غرور پهلو تهى كند ، و به سوى عالم نور ارتقاء حاصل نمايد . با خداوند انس گيرد ، و از ما سواى او در وحشت باشد . و جميع هموم او در هم پيچيده و به صورت هَمّ واحد درآيد .
بعضى از عارفان گفتهاند : إذا أرَدْتَ أنْ تَعْرِفَ مَقامَكَ ، فَانْظُرْ فِيما أقامَكَ !
« اگر مىخواهى مقام خودت را بشناسى ، ببين تا خدا تو را در كجا اقامت داده است ! »
درباره اين فقره : « پس زمانى كه من او را دوست داشتم ، گوش او مىباشم كه با آن مىشنود . » فرموده است :
بعضى از صوفيّه و اتّحاديّه و حلوليّه و ملاحده به ظواهر آن عبارات تمسّك نموده ، و از بواطن اين استعارات اعراض كردهاند ؛ بنابراين هم خودشان گمراه شدهاند و هم ديگران را گمراه نمودهاند ، با اينكه عقل جميع خردمندان حكم مىكند به استحاله اتّحاد چيزى با اشياء كثيرهء متباينه الحقائق مختلفه الآثار .
اين از طرفى ؛ و از طرف ديگر كفر صريحى را كه ذكر نمودهاند اختصاصى به محبّين و عارفين به خدا ندارد ، بلكه حكم مىكنند به اتّحاد خداى تعالى با جميع اصناف موجودات حتّى سگها و خوكها و قاذورات ؛
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً .