در مبالغهء در قرب و بيان استيلاى سلطان محبّت خداوندى است بر ظاهر و باطن ، و بر سرّ و آشكاراى بندهاش .
بنابراين - و اللهُ أعلمُ - مراد آن خواهد بود كه خدا مىگويد : من هنگامى كه بندهام را دوست دارم ، او را به محلّ انس با خودم مىكشانم و بسوى عالم قدس مىگردانم ، و فكرش را مستغرق در اسرار ملكوت و حواسّش را مقصور بر تابش انوار جبروت مىكنم . در اين صورت گامش در مقام قرب من استوار مىشود ، و گوشت و خونش با محبّت من آميخته مىگردد . تا به جائى مىرسد كه از خودش پنهان و از حواسّش به نسيان مىگرايد ، و اغيار و بيگانگان در نزد وى متلاشى و نابود مىشوند ؛ تا اينكه من بهمنزله گوش و بصر او خواهم گشت ، همانطور كه گويندهاى گفته است :
جُنونى فيكَ لا يَخْفَى * وَ نارى مِنْكَ لا تَخْبُو ( 1 )
فَأنْتَ السَّمْعُ وَ الأبْصَارُ * وَ الارْكانُ وَ الْقَلْبُ ( 2 )
1 - ديوانگى من در تو پنهان نمىباشد ، و آتش من از تو خاموش نمىگردد !
2 - بنابراين تو هستى كه گوش و ديدگان و اعضاء و اركان و دل من مىباشى !
و فرموده است رحمه الله عليه : يَبْطِشُ بِهَا با كسره و ضمّه ، يعنى خدا با آن دست مىگيرد . و اصل معنى بَطْش ، با عنف و سطوت گرفتن مىباشد - انتهى كلام شيخ ( ره . )
نقل مجلسى ( ره ) دقيقترين معنى را در مضمون « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »
در اينجا علّامه مجلسى ( ره ) علاوه بر اين وجه ، پنج وجه ديگر ذكر كرده است و پنجمين را وجه مورد قبول و پسند خود قرار داده ، و در وجه ششمين گويد : اين وجه رفيعتر ، و دلنشينتر ، و شيرينتر ، و دقيقتر ، و لطيفتر ، و پنهانتر مىباشد از وجوه گذشته . و آن اين است كه : عارف چون از شهوات خود