تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اين سعادت هر كه را در بر گرفت * خاك پايش را فلك بر سر گرفت هر كه او از خود به كلّى وانرست * نايدش « 1 » درّى از اين دريا به دست خود محبّت فارغ از ما و من است * هر كه او را دوست ، خود را دشمن است
و آنچه در بيان محبّت ذكر كرده شد ، بعينه عبارت قطب المحقّقين أمير سيّد علىّ همدانى است قدَّس اللهُ سرَّه العزيز ، كه به جهت تيمّن و تبرّك نقل كرده شده ، بىزياده و نقصان . يعنى اين حديث قدسى كه مذكور شد بيان اين معنى نموده كه ديده و بيننده ، به حقيقت او است ؛ چه « بِى يَسْمَعُ وَ بِى يُبْصِرُ » اين را ظاهر كرده ، زيرا كه انسان به حقيقت همين قُوى و اعضاء و جوارح است كه حقّ به خود منسوب داشته ؛ پس همه او باشد . مصرع : « نامى است ز من بر من و باقى همه اوست » . و اين مقام فناءِ بعدَ البقاء « 2 » است ، و اشاره به اين مرتبه است : أَطِعْنِى أَجْعَلْكَ مِثْلِى وَ لَيْسَ كَمِثْلِى . » « 3 » و « 4 »

حديث « كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى يَسْمَعُ بِهِ » مُتّفقٌ عليه ميان همهء اهل اسلام است

بارى ، اين حديث ، روايت بسيار مهمّى است هم از جهت متن و دلالت آن ، و هم از جهت سند و طريق روايت آن . مرحوم آية الله و حجّته ، عارف
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : نامدش ( 2 ) نسخهء « ز » : مقام بقاء بعد الفناء ( 3 ) اى بنده من ! مرا اطاعت كن تا تو را مثل خودم قرار دهم ، و حال آنكه نيست مثل من . » و اين حديث را سيّد حيدر آملى در « جامع الاسرار » ص 204 آورده است . ( 4 ) « شرح گلشن راز » با مقدّمه آقاى كيوان سميعى ، ص 113 تا ص 115 ؛ و از طبع سنگى : ص 81 تا ص 83