تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
يعنى هميشه بنده نزديك مىشود به من به نوافل يعنى به طاعات و عبادات نافله مثل نماز غير فرض ، و روزهء غير رمضان ، و قرائت قرآن ، و تسبيح ، و ذكر ، و فكر ، و توجّه تامّ به مبدأ ، و معاونت فقرا و مساكين و غيرها ، تا وقتىكه من او را دوست دارم . و چون من او را دوست داشتم ، من گوش او باشم ، و من چشم او باشم ، و من زبان او باشم ، و من دست او باشم ، و من پاى او باشم . پس به من شنود ، و به من بيند ، و به من گويد ، و به من گيرد ، و به من رود .

محبّت خدا به عبد تجلّى و رفع حُجب است ؛ و محبّت عبد به خدا انجذاب سرّ اوست

بدانكه نزد كاملان عارف ، محبّتِ حضرت صمديّت مر بنده را ، عبارتست از تجلّى نفحات الطاف ربّانىّ كه از مَهَبّ بَوادى « 1 » عنايت به‌واسطهء تلاطم امواج درياى ارادت كه برزخ غيب و شهادت است ، و از اصول ايجاد اكوان و مفاتيح غيب اعيان است ، منبعث مىگردد . و با مظاهر ظاهره « 2 » و مجالى زاكيه كه قوابل آثار قدسى و حوامل « 3 » أسرار انسىاند تعلّق مىگيرد ، و مراياى بواطن مستعدّان قبول فيض جمالى را از كدورات آثار مجالى جسمانى و ظلمت غبار شهوات نفسانى پاك مىگرداند . و به‌واسطهء رفع حجابِ عوايق و علايق ، و دفع عذاب قواطع و موانع ، به بِساط قرب مىرساند ؛ و جانهاى مُتعطِّشانِ زلال وصال را در مقام شهود ، لذّت شراب روح انس مىچشاند . و محبّت بنده حقّ را ، عبارت است از انجذاب سرّ سالك مشتاق ، به تحصيل اين معانى كه منشأ سعادات طالبان و منع « 4 » كمالات راغبان است ، و ميل باطن طالب به درك نتائج اين حقايق كه جمال طالبان از زيور آن عارى ، و به سبب فقدان اين دولت ، بستهءبند مذلّت و خوارى است . شعر :
هامش
( 1 ) مهبّ يعنى محلّ وزيدن ؛ بوادى جمع باديه يعنى بيابان ( 2 ) . نسخهء « ز » طاهره ( 3 ) نسخه « ز » : حواصل ( 4 ) نسخه « ز » : منبع .