دل من از شرف قرب و كرامت و فضيلتِ ديدار و رويت كدام است ؟ ! ) »
11 - إلَهى قَدْ عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثَارِ وَ تَنَقُّلاتِ الاطْوارِ أنَّ مُرادَكَ مِنّى أنْ تَتَعَرَّفَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ حَتَّى لا أجْهَلَكَ فى شَىْءٍ !
« بار خداوندا ! من بهواسطهء اختلاف و تباينى كه در آثار ، و بهواسطهء دگرگونى و تغييراتى كه در اطوار عالم به وجود مىآورى ، دانستم كه مراد و مقصودت از آفرينش من آن مىباشد كه در تمام چيزها خودت را به من بنمايانى و بشناسانى ؛ تا به جائى كه من در هيچيك از موجودات ، فاقد معرفت تو نگردم و در همه و همه تو را ببينم و بدانم و تماشا نمايم ! »
آرى ! تمام ما سواى خدا از موجودات عالم ، چون آفرينششان به ظهور اوست پس خدا در همهء آنها اوّلًا و بالذّات ظاهر و هويدا مىباشد ؛ و ظهور إنّيّت و ماهويّت آنها ثانياً و بالعرض است .
در هر چه بنگرم تو پديدار بودهاى * اى نانموده رخ تو چه بسيار بودهاى
* * *
ابيات هاتف اصفهانى در تجلّى خداوند از در و ديوار
يار بىپرده از در و ديوار * در تجلّى است يا اولى الأبصار
شمع جوئىّ و آفتابْ بلند * روز بس روشن و تو در شب تار
گر ز ظلمات خود رهى ، بينى * همه عالم مشارق الانوار
كوروَش قائد و عصا طلبى * بهر اين راه روشن و هموار
چشم بگشا به گلستان و ببين * جلوهء آب صاف در گل و خار
ز آب بىرنگ صد هزاران رنگ * لاله و گل نگر در آن گلزار
پا به راه طلب نِه از ره عشق * بهر اين راه توشهاى بردار
شود آسان ز عشق كارى چند * كه بود نزد عقل بس دشوار
يار گو بالغُدُوّ و الآصال * يار جو بالعَشىِّ و الإبكار