تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بوده باشد ، چگونه ممكن است مدّعاهايش عين مدّعا نبوده باشد ؟ ! ( چون در محاسنش عيوب و نقصان و رخنه و زللى وارد مىشود ، لهذا به زشتى بازگشت مىكند ؛ فكيفَ اگر نوبت به زشتيهايش برسد كه اصل و مادّه آن زشتى مىباشد ؟ ! و چون در حقائق گفتار و كردار و رفتارش بنگرى ، نيكوى آن ممزوج با ادّعاهاى غير واقع و صحيح است ؛ فكيفَ اگر نوبت به ادّعاهايش برسد كه از مبدأ غير واقع و صحيح برخاسته است . ) » 14 - إلَهى حُكْمُكَ النّافِذُ ، وَ مَشيَّتُكَ الْقاهِرَةُ ، لَمْ يَتْرُكا لِذى مَقالٍ مَقالًا ، وَ لا لِذى حَالٍ حالًا ! « بار خداوندا ! حكم نافذ و اراده قاهرهء تو ، براى هيچ صاحب كلامى سخنى را ، و براى هيچ صاحب حالى حالى را بجاى نگذارده است ! ( چون هر صاحب سخنى گرچه در نهايت نيكى بوده باشد ، و هر صاحب حالى گرچه در غايت بهبودى و استوارى بوده باشد ، امكان دارد براساس حكم نافذ حضرت حقّ و مشيّت غالبهء او ناگهان برهم بخورد . ) » 15 - إلَهى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها ، وَ حالَةٍ شَيَّدْتُها ، هَدَمَ اعْتِمادي عَلَيْها عَدْلُكَ ! بَلْ أقالَنى مِنْها فَضْلُكَ ! « بار خداوندا ! چه بسيار از انواع طاعتها را كه من استوار نهادم ، و چه بسيار از حالتهائى را كه مشيّد و مستحكم نمودم ، امّا عدالت تو باعث شد كه اعتماد من بر آنها از ميان رخت بربندد ! بلكه نظرى كه به فضل تو نمودم باعث شد كه مرا از آنها بازگشت دهد ! ( چون صفت عدل تو براى من طاعتى و حالتى را كه بتوانم بدان تكيه زنم و اعتماد نمايم باقى نگذاشته است ، امّا چون داراى صفت فضل هستى اين مايه اميدوارى من مىگردد ؛ و اينك در دست من غير از نظر به فضل زائد و رحمت واسعه‌ات چيزى وجود ندارد ! ) » 16 - إلَهى إنَّكَ تَعْلَمُ : وَ إنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلًا جَزْمًا ، فَقَدْ دامَتْ