صد رهت لَنْ تَرانى ار گويد * باز مىدار ديده بر ديدار
تا به جائى رسى كه مىنرسد * پاى اوهام و پايهء افكار
بار يا بى به محفلى كآنجا * جبرئيل امين ندارد بار
اين ره ، آن زادِ راه ، آن منزل * مرد راهى اگر بيا و بيار
ورنهاى مرد راه چون دگران * يار مىگوى و پشت سر مىخار
هاتف ارباب معرفت كه گهى * مست خوانندشان و گه هشيار
از مى و بزم و ساقى و مطرب * وز مُغ و دير و شاهد و زُنّار
قصد ايشان نهفته اسرارى است * كه به ايما كنند گاه اظهار
پى برى گر به رازشان دانى * كه همين است سرّ آن اسرار
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وَحْدَهُ لا إلَهَ إلّا هُو « 1 »
12 إلَهى كُلَّما أخْرَسَنى لُوْمى ، أنْطَقَنى كَرَمُكَ ! وَ كُلَّما أيْأَسَتْنى أوْصافى ، أطْمَعَتْنى مِنَنُكَ !
« بار خداوندا ! هرگاه كه زشتى و پستى و لئامت من زبان مرا از گفتار لال مىكند ، كرامت و مجد و بزرگوارى تو آن را به گفتار مىآورد ! و هرگاه صفات من مرا از تقرّب و ديدارت نوميد مىگرداند ، منّتهاى جاريهء تو بر من مرا به طمع مىآورد ! »
13 - إلَهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ ، فَكَيْفَ لا تَكونُ مَساوِئُهُ مَساوِىَ ؟ ! وَ مَنْ كانَتْ حَقآئِقُهُ دَعاوِىَ ، فَكَيْفَ لا تَكونُ دَعاويهِ دَعاوِىَ ؟ !
« بار خداوندا ! آنكس كه زيبائيهايش عين زشتى بوده باشد ، چگونه ممكن است زشتيهايش عين زشتى نبوده باشد ؟ ! و آنكس كه حقائقش عين مُدّعا
هامش
( 1 ) ديوان سيّد أحمد هاتف اصفهانى » آخرين بند از ترجيعبند او