ابيات راقيه شيخ بهائى در ملاقات خدا با او
شيخ بهاء الدّين عاملى ( قدّه ) در اشعار دلپذير خود ، قصائدى دارد كه دلالت بر حالات و مكاشفات خود مىكند . و از جمله قصيدهايست كه در آن به زيارت حضرت حقّ سبحانه و تعالى در مقام واحديّت موفّق مىآيد . اين قصيده شيوا با ابيات :
أيُّها اللاهى عَنِ الْعَهْدِ الْقَديمْ * أيُّها السّاهى عَنِ النَّهْجِ الْقَويمْ
اسْتَمِعْ ما ذا يَقولُ الْعَنْدَليبْ * حَيْثُ يَرْوى مِنْ أحاديث الْحَبيبْ
مرحبا اى بلبل دستان حىّ * كآمده از جانب بستان حىّ
ما يُريدُ الْحَىُّ أخْبِرْنى بِما * قالَهُ فى حَقِّنا أهْلُ الْحِمَى
هَلْ رَضوا عَنّا وَ قالوا لِلْوَفا * أمْ عَلَى الْهِجْرِ اسْتَمَرّوا وَ الْجَفا
مرحبا اى پيك فرّخ فال ما * مرحبا اى مايه اقبال « 1 »
شروع مىشود و بر همين نهج ادامه مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد :
ياد ايّامى كه با ما داشتى * گاه خشم از ناز و گاهى آشتى
هامش
( 1 ) و ادامه آن ، ابيات زير است :مرحبا اى طوطى شكّرشكن * قُل فقَدْ أذهَبتَ عن قلبى الحَزَن
مرحبا اى عندليب خوشنوا * فارغم كردى ز قيد ما سوا
اى نواهاى تو نارٌ مؤصده * زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبا اى هدهد شهر سبا * مرحبا اى پيك جانان مرحبا
بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى به وجد
بازگو از زمزم و خَيف و منى * وارهان دل از غم و جان از عنا
بازگو از مسكن و مأواى ما * بازگو از يار بىپرواى ما
آنكه از ما بىسبب افشاند دست * عهد را ببريد و پيمان را شكست
از زبانِ آن نگار تندخو * از پى تسكين دل حرفى بگو