و امضاى ديوان شاه برسانند ، و سپس نامهها را در پاكتها نهاده و همه را در جامه دان قرار مىدادند و در جامه دان را مىبستند .
در اين حال شاه بر مىخاست و مىرفت . غلام سپس به هوش آمده بر مىخاست و به نظر خود جامه دان دست نخورده را بر مىداشت و مراجعت مىكرد و چنان مىپنداشت كه حوائج مكتوبه مردم همگى به حال خود باقى مانده است ، و به مردم مىگفت : من از شما معذرت مىطلبم كه عرائضتان را به محضر او نتوانستم معروض دارم .
مردم كه مىرفتند سر جامهدان كه نامههاى خود را مأيوسانه برگيرند ، ناگهان همه شاداب و مسرور مىديدند كه حوائج برآورده شده و به مهر سلطنتى ممهور گرديده است . »
آرى ، بر همين اساس است كه عارف عظيم القدر مصرى : ابن فارض مىگويد :
وَ فِى سَكْرَةٍ مِنْها وَ لَوْ عُمْرَ ساعَةٍ * تَرَى الدَّهْرَ عَبْداً طائِعاً وَ لَكَ الْحُكْمُ « 1 »
« و فقط در اثر يك ساعت مستى و مدهوشى از آن ذات ذو الجلال ، خواهى ديد كه تمام دوران روزگار بندهء مطيع تو هستند ، و تو هستى كه فرمانده و فرمانفرماى عالميان مىباشى ! »
هامش
( 1 ) مصدر اين بيت در ص 219 از همين مجموعه در تعليقه آورده شده است