تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
تجلّى حقّ در اسم واحديّت خود است . و معنى و مفاد « وحدت وجود » كه در السنة عارفان شايع است همين است .

بيان حضرت حدّاد در كيفيّت برآورده شدن حاجتها در حال فناء

روزى حقير خدمت حضرت استادنا الاكرم حاج سيّد هاشم حدّاد روحى فداه عرض كردم : آنان كه خداوند را در لباس اسماء و صفات مشاهده مىكنند ، در حقيقت ذات و هستى او نيست تا با او سخنى داشته باشند و تكلّم نمايند و عرض حاجات بنمايند ؛ و آنان كه در حال فناء از اسماء و صفاتند و مندكّ و فانى در ذات گشته‌اند ، برايشان وجودى باقى نمانده است كه سائل و مسئول و سؤال مطرح شود . فرمودند : « آرى ، همين طور است . و ليكن مىگويند : پادشاهى بود غلامى داشت كه عاشق گرديده بود . جلوات و شؤون و مقامات شاه او را مجذوب كرده بود . عشق او به حدّى رسيده بود كه به مجرّد آنكه چشمش به شاه مىافتاد بىهوش شده بر روى زمين مىافتاد . شاه در اين حال مىآمد و پهلوى او مىنشست و استمالت مىنمود ، ولى وى به هوش نمىآمد تا هنگامى كه شاه منصرف گرديده از وى دور شود . مردم هم چون قرب او را به سلطان دريافته بودند هر يك حاجتى داشتند در عريضه‌اى مىنگاشتند و در داخل پاكتى مىنمودند تا وى به سلطان عرضه كند و حوائج مردم برآورده شود . غلام هم نامه‌ها را از ارباب حوائج اخذ مىنمود و در جامه‌دانى قرار مىداد تا در موعد مقرّرى ملاقات خدمت سلطان تقديم دارد . نامه‌ها همين طور جمع مىشد تا در وقت معيّن كه غلام با جامه دان حضور شاه مىرفت ، ناگهان چشمانش كه به شاه مىافتاد مدهوش مىگشت . شاه نزد او مىماند و بر بالين وى مىنشست ، آنگاه دستور مىداد جامه دان را باز كنند و نامه‌ها را يك يك بخوانند و در ذيل نامه‌ها حوائج آنها را برآورده و به مهر