تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
« مقامات را در توحيد ذكر نموده است ، و نشان داده است كه براى معرفت خداوند سبحانه و تعالى غير فناء ، نيستى و اندكاك در ذات احديّت ابداً راه ديگرى تصوّر ندارد ؛ آنجا كه گويد :
جهان متّفق بر الهيّتش * فرومانده از كُنه ماهيّتش بشر ماوراى جلالش نيافت * بَصَر منتهاى جمالش نيافت نه بر اوج ذاتش پَرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم در اين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تخته‌اى بر كنار چه شبها نشستم در اين سيرِ گُم * كه دهشت گرفت آستينم كه قُم محيط است علم مَلِك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيط نه ادراك در كنه ذاتش رسيد * نه فكرت به غور صفاتش رسيد كه خاصان درين ره فرس رانده‌اند * بلا احصِى « 1 » از تك فرومانده‌اند نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها سپر بايد انداختن و گر سالكى محرم راز گشت * ببندند بر وى درِ بازگشت كسى را درين بزم ساغر دهند * كه داروى بيهوشيش در دهند كسى ره سوى گنج قارون نبرد * و گر برد ، ره باز بيرون نبرد بمردم در اين موج درياى خون * كزو كس نبردست كشتى برون اگر طالبى كاين زمين طىّ كنى * نخست اسب باز آمدن پى كنى « 2 »
هامش
( 1 ) اشاره است به حديث نبوىّ صلّى الله عليه و آله : لا احْصى ثَناءً عَلَيْكَ ؛ أنْتَ كَما أثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ . و ما در همين دوره از قسمت « الله‌شناسى » ج 2 ، اوائل مبحث 16 تا 18 ، از اين حديث با سند « مرصاد العباد » نجم الدّين رازى ، و « رَوح الارواح فى شرح أسماء الملِكِ الفتّاح » سمعانى بحث نموده‌ايم و در تعليقه مصادر بسيارى را براى اين خبر ذكر كرده‌ايم . ( 2 ) « كلّيّات سعدى » طبع سنگى ، خطّ على أكبر تفرشى ( شعبان المعظّم سنه 1260 قمريّه ) صفحه شمار ندارد ، منتخباتى از اوّلين قصيدهء شيخ از كتاب « بوستان » ؛ و از طبع فروغى : ص 3 و 4 نيز از « بوستان »