اى خوش آن دوران كه گاهى از كرم * در ره مهر و وفا مىزد قدم
شب كه بودم با هزاران گونه درد * سر به زانوى غمش بنهاده فرد
جان به لب از حسرت گفتار او * دل پر از نوميدى ديدار او
فتنه ايّام و آشوب زمان * خانهسوز صد چو من بىخانمان
از درم ناگه درآمد بىحجاب * لبگزان از رخ برافكنده نقاب
كاكُل مُشكين به دوش انداخته * وز نگاهى كار عالم ساخته
گفت : اى شيدا دل محزون من * وى بلاكش ، عاشق مفتون من
كَيْفَ حالُ الْقَلْبِ فى نَارِ الْفِراقْ ؟ * گفتمش : وَ اللهِ حالى لا يُطاقْ
يك زمان بنشست بر بالين من * رفت و با خود برد عقل و دين من
گفتمش : كى بينمت اى خوشخرام ؟ * گفت : نِصْفَ اللَّيْلِ لَكِنْ فى الْمَنامْ « 1 »
در اين ابيات ، شيخ أعلى الله مقامه ديدار حضرت حقّ را در بيدارى و حال مكاشفهء روحانى بيان مىكند ، آنجا كه مىگويد : بدون حجاب و پردهء نقاب بر من وارد شد درحالىكه كاكل مشكين خودش را بر روى دوش و شانههايش افكنده بود . زيرا در اصطلاح اهل دل و عارفان ذوى المقدار ، رخ و رخساره عبارت است از تجلّى نور وحدت و جمال حقّ ، و گيسوان و كاكل عبارت است از تجلّى كثرات و مخلوقات داراى ماهيّت . و بنابراين ، آمدن حقّ متعال با رخسار بدون حجاب و با گيسوان افكنده كنايه از مقام وحدت در كثرت است . اين همان حضرت حقّ است با ملاحظهء وحدانيّت خود درحالىكه با كثرات ناشى از وجود خود معاً با هم مشاهده گرديده است .
و به عبارت ديگر مشاهده وحدت حقّ به تمام معنى الكلمه مىباشد كه
هامش
( 1 ) كتاب « نان و حلوا » ص 2 و 3 ، كه با كتاب « نان و خرما » و « نان و پنير » و « شير و شكر » شيخ بهائى در يك مجموعه توسّط بنگاه كتابفروشى نوبهار اصفهان به طبع رسيده است .