ممكن است .
خلع و لبس سقراط و أفلاطون : حكماى الهى
شيخ بهاء الدّين عامِلىّ قدَّس اللهُ سرَّه فرموده است : « وَ قالَ لِلْمَلِكِ لَمّا أرادَ قَتْلَهُ : إنَّ سُقْراطَ فى حُبٍّ ، وَ الْمَلِكُ لا يَقْدِرُ إلّا عَلَى كَسْرِ الْحُبِّ . فَالْحُبُّ يُكْسَرُ وَ يَرْجِعُ الْماءُ إلَى الْبَحْرِ ! » « 1 »
« هنگامى كه پادشاه يونان اراده كرد سقراط را بكشد ، سقراط به وى گفت : سقراط در درون خمرهايست از آب . و سلطان را قدرتى نيست مگر بر شكستن خمره ؛ خمره شكسته مىشود و آب به سوى دريا بازگشت مىنمايد ! »
و همچنين از كتاب « تلويحات » نقل كرده است از أفلاطون الهى كه وى گفت : » چه بسا بسيار اتّفاق مىافتاد كه من در هنگام رياضتها با خودم خلوت داشتم ، و از احوال موجودات مجرّدهء از مادّيّات تأمّل مىنمودم . و بدنم را در كنارى رها مىكردم و بهطورى مىشدم كه گويا من از ملابس طبيعت عارى گشتهام . و داخل در ذات خودم مىبودم كه غير آن را تعقّل نمىنمودم و به غير ذات خودم نظر نداشتم ، و از جميع اشياء نيز خارج بودم .
و در اين حال مىديدم كه به قدرى حسن و طراوت و درخشش و نور و محاسن غريبهء عجيبه و دلرباى شگفتانگيزى دارم كه به حال تعجّب ، حيران و مبهوت در مىآمدم . و مىدانستم كه من جزئى از اجزاء عالم اعلاى روحانى با مجد و عظمت و شريف مىباشم . و من داراى حيات و زندگى ، فعّال و كاربر هستم . سپس با ذهن و فكر خودم از آن عالم ترقّى مىكردم و بالا مىرفتم به سوى عوالم الهيّه و حضرت ربوبيّت . و گويا اينطور مىشدم كه من در آن عالم قرار دارم و در آنجا در فوق عوالم عقليّهء نوريّه معلّق و وابسته هستم .
پس مىديدم خودم را گوئى كه من در آن موقف شريف وقوف دارم . و
هامش
( 1 ) « كشكول » طبع سنگى ، ص 361 ؛ و طبع مصر ، دار إحياءِ الكتب العربيّة : ج 2 ، ص 265