تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
به قدرى از بهاء و نور در آنجا مشاهده مىنمودم كه هيچ زبانى قادر بر توصيف آن نيست و هيچ گوشى توانائى قبول نقش آن را در خود ندارد . پس چون آن شأن و مقام مرا غرق خود مىكرد ، و آن نور و بهاء بر وجود من غلبه مىيافت و ديگر من در خود توان استقامت و تحمّل آن را نداشتم ، از آن عالم به سوى عالم فكرت و انديشه فرود مىآمدم . و اين تفكّر و انديشه مرا از آن نور ، محجوب مىداشت . پس متحيّر و متعجّب مىماندم كه چگونه من از آن عالم پائين آمدم ، و تعجّب مىنمودم كه چگونه من خودم را مملوّ و سرشار از نور مشاهده كرده‌ام ، و اين در صورتى بود كه نفس من با بدن من همان هيئت و شكل خود را دارا بود . و در آن وقت به خاطر مىآوردم گفتار مطريوس را كه ما را امر به طلب و بحث از جوهر نفس شريف و ارتقاء به آن عالم عقلى مىكرد . « 1 » شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى با اشارت و كنايت تمام اين حالات و
هامش
( 1 ) « كشكول » شيخ بهاء الدّين عاملى ، طبع سنگى ، ص 271 ؛ و طبع مصر : ج 2 ، ص 55 و 56 ؛ و نظير اين جريان را افلوطين در كتاب « اثولوجيا » ص 32 ، نسبت به خود نقل كرده است . جورج جرداق در مقدّمه كتاب « علىٌّ و حقوق البشر » كه جلد اوّل از « صوتُ العدالة الإنسانيّة » است ، بنا به ترجمه آقاى عطاء الله محمّد سردارنيا در ص 18 و 19 آورده است : « تاريخ ما از آن نقطه نظر كه فصلى از تاريخ عمومى است كم‌وبيش از اين مظالم را درك كرده است . براى نمونه ، [ ديونوس ] ديونيسوس حاكم سيراكوس كه ديكتاتورى پست و فرومايه بود فرمان داد تا أفلاطون حكيم را چون بردگان در بازار بفروشند . تا اينكه يكى از دوستان أفلاطون ، حكيم را باز خريد و آزاد كرد . ديونوس صغير چون بجاى پدر نشست ، در مقام آزار او برآمد ولى حكيم نجات يافت . بار ديگر در مقام كشتنش برآمد كه با وضعى شگفت‌انگيز به دستيارى يكى از شاگردانش از مهلكه جان بدر برد : »