و ديگرى روحانى ، شايد كه آنچه جسمانى است از خانه عائشه بوده باشد و آنچه روحانى بوده از سراى امّ هانى .
و عروج اولياء الله چون به روحانيّت و بدن مثالى است ، مناسب با معراج روحانى از سراى امّ هانى باشد . « 1 » و « سراى امّ هانى » نسبت با سالكان و اولياء ، خانه طبيعت است . يعنى از سراى طبع و هوى بيرون آى ! و از قيود هوى و هوس مجرّد ، و از تعلّقات جسمانى و روحانى منقطع شو ! و در مشاهده جمال مطلق فانى گشته و وارث كمال معنوى حضرت پيغمبر بوده ، به بقاى حقّ مطلق متحقّق شده ، حديث مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ بگو ؛ يعنى هر كه ما را ديد خدا را ديده است ! و اين اشاره به « بقاء بالله » است كه در مقدّمهاى كه در بيان تجلّيات و سير و طير ممهّد گشته ذكر كرده شده است . شعر :
آنان كه گوى عشق ز ميدان ربودهاند * بنگر كه وقت كار چه جولان نمودهاند
هر لحظه ديدهاند عيان حسن روى دوست * آئينه دل از قِبَل آن زدودهاند
آن دم كه گفتهاند أنا الحقّ ز بيخودى * زيشان مدان كه آن نَفَس ايشان نبودهاند
چون سالكِ راه حقّ را تا زمانى كه به تعيّن جسمانى و روحانى مقيّد است ، وصول و عبور به « 2 » عالم اطلاق ميسّر نمىگردد ، مىفرمايد كه : متن :
گذارى كن ز كاف كُنج كونين * نشين بر قاف قرب قابَ قَوسَين
يعنى از عالم صورت و معنى ، و غيب و شهادت كه كونين مراد است
هامش
( 1 ) ، نسخهء « ز » : مثالى است ، مناسبت با معراج روحانى كه از سراى أمّ هانى باشد ، دارد
( 2 ) . نسخهء « ز » : وصول به