محبّى به مقام محبوبى رسد و بىمزاحمتِ غيريّت ، به ديدهء فَبِى يُبْصِرُ مشاهده مطلوب حقيقى نمايد . عربيّةٌ :
وَ فِى سَكْرَةٍ مِنْها وَ لَوْ عُمْرَ ساعَةٍ * تَرَى الدَّهْرَ عَبْداً طائِعاً وَ لَكَ الْحُكْمُ
« 1 » شعر :
در اين دريا فكن خود را مگر درّى به دست آرى * كزين درياى بىپايان گهر بسيار برخيزد
و گر موجيت بربايد چه دولت مر ترا زان به * كه عالم پيش حكم تو چه خدمتكار برخيزد
چون حصول مراتب كمالات دو جهانى ، و وصول به اعلى مقامات ايقانى در متابعت حضرت ختم محمّدى عليه الصّلاة و السّلام است فرمود كه : متن :
برو اندر پى خواجه به أسرى * تفرّج كن همه آيات كبرى
مىفرمايد كه : در « پى خواجه » يعنى به متابعت خواجه كه حضرت رسالت پناه محمّدى است صلّى الله عليه و آله - زيرا كه خواجه حقيقى اوست و ديگران غلام و طفيل ذات أشرف اويند - به اسراء برو . و إسراء ، به شب بردن است . و اين اشاره بدان آيه كريمه است كه درباره معراج نازل است كه :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ
هامش
( 1 ) « ديوان ابن الفارض » طبع بيروت ( 1382 هجرى قمرى ) قصيده ميميّه كه ص 140 تا ص 143 آن را استيعاب نموده ، و با بيت :شَرِبنا على ذِكر الحبيبِ مُدامةً * سَكِرْنا بها من قبلِ أن يُخلقَ الكَرْمُشروع مىشود و اين بيت ما ، سى و نهمين بيت از آن مىباشد و ترجمه بيت اين مىباشد :
« و در يك بار مستى از وى ، گرچه فقط به درازاى يك ساعت باشد ، تو مىبينى كه روزگار بنده مطيع تو است ، و تو هستى كه فرمانده و آمر و ناهى مىباشى ! »