فلهذا فرمود كه : متن :
گدايى گردد از يك جذبه شاهى * به يك لحظه دهد كوهى به كاهى
يعنى : جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِّ تُوازى عَمَلَ الثَّقَلَيْن « 1 » چون رهبر سالك گردد ، از گدايى و تقيّد و محجوبى كه او را بود - به بركت آن جذبه - به سلطنت وصول حقيقى كه در ضمن فناء تجلّى ذاتى مندرج است برسد ، و به يك دم و يك ساعت كوه هستى را كه نسبت به او سدّ سكندر مىنمود و از آن تجاوز ميسّر نداشت و بهواسطه آن گرفتار محنت هجران بود ، دست عطاى پادشاهانه گشوده به كاهى دهد ؛ يعنى هيچ وزن و مقدارش ننهد ؛ و از مرتبه
هامش
( 1 ) « يك جذبه از جذبههاى حقّ ، مساوى و موازى با عمل جنّ و انس مىباشد . » اين عبارت را شيخ نجم الدّين رازى در « مرصاد العباد » در چهار موضع ذكر كرده است . در سه موضع ( ص 212 و ص 225 و ص 511 ) بدون استناد به كسى ، براى مطلب خود شاهد آورده است . و در يك موضع ( ص 369 ) آن را استناد به پيغمبر داده است و گفته است : وَ قالَ النَّبىُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [ وَ آلِهِ ] وَ سَلَّمَ : جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِّ تُوازى عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ . و ايضاً همين شيخ مؤلّف در رساله « عشق و عقل » ص 64 آن را بدون استناد به كسى ذكر نموده است . و تعليقه زننده بر اين كتاب ، در ص 109 گويد :
اين كلام از سخنان أبو القاسم إبراهيم بن محمّد نصرآبادى است كه از اكابر متصوّفهء قرن چهارم ( متوفّى 372 ) مىباشد .
جامى در شرح حال ابراهيم أدهم با مختصر اختلافى اين عبارت را آورده است : جذبةٌ من جَذباتِ الحقِّ تُربى عملَ الثّقلينِ . أبو سعيد أبو الخير نيز با تعبير « كما قال الشّيخ » اين عبارت را ذكر كرده است ( « أسرار التّوحيد » چاپ طهران ، ص 247 ) . مولانا جلال الدّين نيز در « مثنوى » فرموده است :اين چنين سيرى است مستثنى ز جنس * كآن فزود از اجتهاد جنّ و انس
اين چنين جذبى است نى هر جذب عام * كه نهادش فضل أحمد و السّلام( نقل از كتاب « فيه ما فيه » به تصحيح فروزانفر ) . »