تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست * ليك اوّل آن بقا اندر فناست سايهاى كه « 1 » بود جوياى نور * نيست گردد چون كند نورش ظهور
هالك آمد « 2 » پيش وجهش هست و نيست * هستى اندر نيستى خود طُرفه‌ايست

تجلّى ذاتى حقّ بر جبل ، و بىهوش افتادن حضرت موسى

و معنى اين بيت اشاره به تتمّه آن آيه كريمه است كه :
قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
. « 3 » يعنى چون حضرت موسى عليه السّلام طلب مشاهده جمال ذات نموده جواب گفتند كه : تو هرگز ما را نمىبينى ! يعنى با وجود هستى تو مشاهده ذات ممكن نيست . فأمّا تو كه موسائى نظر بر كوه كن ، اگر كوه بر جاى خود بماند تو آن زمان ما را ببينى ! چون حضرت حقّ تجلّى بر كوه نمود ، تاب عظمتِ آن تجلّى كوه را پاره پاره گردانيد و موسى بىهوش افتاد ؛ و اين است تجلّى ذاتى كه در مقدّمه ذكر رفت . و حقيقت سخن آنست كه : تمنّاى حضرت موسى مشاهده ذات احديّت را ، در عالم معنى بوده و آن كوه كه به چشم حضرت موسى مىنمود و حضرت حقّ بر آن تجلّى فرمود ، هستى موسى بود كه متمثّل به صورت آن كوه گشته بود ، فأمّا حضرت موسى كوه مىديد ، و ازاين‌جهت پاره پاره گشتن كوه سبب بيهوشى و فناى آن حضرت شد ؛ چون مقتضاى تجلّى ذاتى نيستى و فناى مظاهر باشد
هامش
( 1 ) . نسخهء « ز » و « مثنوى معنوى » : سايه‌هايى كه ( 2 ) نسخه « ز » و « مثنوى معنوى » : آيد ( 3 ) در تعليقه 2 ، از ص 213 ، اين آيه و ترجمه‌اش ذكر شد