چون حجاب ميان سالك و حقّ ، هستى موهوم سالك است مىفرمايد كه : تا كوه هستى تو پيش تو باقى است و توئىّ تو با تست ، البتّه حقّ محتجب پرده اسماء و صفات خواهد بود ؛ و با وجود اين حجب نورانى او را به حقيقت نتوان ديد . و در رويت البتّه رائى و مَرئى ملحوظ است ؛ و در انكشاف ذاتى اصلًا غير نمىماند ؛ كه و لا يَرَى اللهَ إلّا اللهُ . « 1 »
و چون موسى عليه السّلام مشاهده حضرت حقّ در ملابس اسماء و صفات نموده بود لا جرم به اسم « كليمى » مخصوص بود ، و در مكالمه ، غيريّت مىبايد كه باشد ، و شوق موسى عليه السّلام زياده از آن بود كه به تجلّيات اسمائى قانع باشد ؛ گفت كه :
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 2 » يعنى ذات خود را به من نماى تا من در تو نظر كنم !
قالَ لَنْ تَرانِي
حضرت « 3 » جواب فرمود كه : هرگز تو ما را نبينى ! يعنى تا توئىّ تو باقيست من در حجاب توئىّ از تو محجوبم
گفتم به هواى مهر رويت * شد جان و دلم چو ذرّه شيدا
بردار ز رخ نقاب عزّت * بىپرده به ما جمال بنما
هامش
( 1 ) « و نمىبيند خداوند را مگر خداوند . »
( 2 ) قسمتى از آيه 143 ، از سوره 7 : الاعراف :وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ .« و هنگامى كه آمد موسى براى ميعاد ما در وقت معيّن و پروردگارش با وى سخن گفت ، گفت : اى پروردگار من ! به من نشان بده تا به سوى تو نظر كنم ! پروردگار گفت : تو مرا نخواهى ديد ، و ليكن نظرى به كوه بيفكن ؛ پس اگر در سر جاى خودش مستقرّ بماند پس به زودى تو مرا خواهى ديد . و چون پروردگارش بر كوه جلوه نمود آن كوه را خرد ساخت و موسى مدهوش بر زمين افتاد . چون موسى از بيهوشى افاقه يافت گفت : خداوندا ! تو پاك و منزّه هستى ؛ من به سوى تو توبه آوردم ، و من اوّلين مؤمن مىباشم ! »
( 3 ) نسخهء « ز » : حضرت عزّت