بشنو سخن درست از ما « 1 » * هستىّ تو پرده رخ ماست
از پرده خود به كلّ برون آ * گفتند اگر تو مرد عشقى
از هستى خود چو نيست گشتى * از جمله حجابها گذشتى
و در بعضى از نسخ چنين واقعست كه : « صَداى لفظ أرنى ، لنترانى است » ، و صَدا به مناسبت كوه گفته باشد . و معنى آن باشد كه چون صَدا بازگشت آواز صاحب صوت است ، و صوت « أَرِنِى » در ديدنى « 2 » بُوَد كه مقرون به هستى موسى عليه السّلام باشد ، صداى بدون رويت به
« لَنْ تَرانِي
« 3 »
»
واقع شده باشد . « 4 » عربيّةٌ :
وَ جانِبْ جَنابَ الْوَصْلِ هَيْهاتَ لَمْ يَكُنْ * وَ ها أنْتَ حَىٌّ ، إنْ تَكُنْ صادِقاً مُت
هُوَ الْحُبُّ إنْ لَمْ تَقْضِ لَمْ تَقْضِ مَأْرَبًا * مِنَ الحُبِّ فَاخْتَرْ ذاكَ أوْ خَلِّ خُلَّتى « 5 »
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : درست يارا
( 2 ) نسخه « ز » و طبع سنگى : ديدن
( 3 ) يعنى هيچگاه مرا نخواهى ديد .
( 4 ) نسخه « ز » و طبع سنگى : صدا به ردّ آن رؤيت به لَن تَرانِى واقع شد
( 5 ) . اين دو بيت ، صد و يكمين و صد و دوّمين بيت از « نظم السّلوك » ابن فارض است كه از طبع دار العلم ( سنه 1372 ) در ص 93 ؛ و از طبع دار صادر ( سنه 1382 ) در ص 56 واقع مىباشد . و معنى آن اينطور است :
« و از كنار آستانه وصل خود را كنار بكش ، هيهات ! امكان ندارد تا تو زنده باشى به وصال من برسى ! اگر تو در دعوى محبّتت صادق مىباشى ، پس بمير !
اوست كان و معدن محبّت ؛ اگر نميرى ، به مراد و آرزويت نمىرسى و در محبّت ، تهيدستى خواهى بود ؛ پس يا مرگ را اختيار كن و يا دست از دوستى و خلّت با من بردار ! »