است ؛ يعنى از صورت او در گذشته نظر بر مآل او نمايند كه كدام معنى است كه متلبّس به اين صورت گشته .
و حالت دوّم آنكه در حين رؤيت ايشان ، چنان مىداند كه اين ستاره يا آفتاب يا ماه ، حضرت حقّ است ؛ آن زمان داخل در تجلّيات آثارى باشد .
سالك بايد از تجلّيات حسّى و خيالى و عقلى عبور نمايد
و چون در آيه كريمه اشاره به معنى اوّل است و محتاج تعبير است فرمود : متن :
بگردان زان همه اى راهرو روى * هميشه لا احبُّ الآفلين گوى
يعنى در راه إله هر چه پيش مىآيد از مراتب حجاب نورانى ، از آنهمه روى مىبايد گردانيد ؛ چنانچه از حجب ظلمانى روى گردانيده . و به متابعت حضرت إبراهيم عليه السّلام التفات به صور حواسّ و عقل نبايد نمود ، و متوجّه واحد مطلق بوده ، به هيچ مرتبه از مراتب تعيّنات مقيّد نبايد شد ؛ كه هر چه در قيد تعيّن است ، از وجهى كفر راه سالك است . و إعراض از همه به حكم
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
مىبايد نمود ، زيرا كه صور مظاهر اسماء الهيّه را افول و انقراض « 1 » است و تا از سرحدّ محسوس و معقول در نمىگذرند همچو إبراهيم عليه السّلام ، مشاهده نور الانوار كه انوار محسوسه و معقوله تمام در او محو و مستهلكاند نمىتواند « 2 » نمود ؛ و تا به مرتبه اطلاقى و وحدت حقيقى نمىرسند ، از شرك اغيار خلاص نمىيابند و معرفت تامّه كه مطلوب است حاصل نمىشود و از حقّ محجوبند . شعر :
بتپرستى چون بمانى در صور * بگذر از صورت برو معنى نگر
هر كه او در ره به چيزى ماند باز * شد بتش آن چيز ، گو با بت بساز
چون مشاهده ذات مطلق در مراتب تجلّيات اسماء و صفات آسانتر است فرمود كه : متن :
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : انقراضى
( 2 ) نسخهء « ز » : نمىتوانند