بر جميع « 1 » مراتب تنزّلات عبور بايد نمود تا به مقام اطلاق رسد و نقطهء اخيرهء دايره به اوّل متّصل گردد ؛ و چون سير او به عالم مثال كه عالم ملكوت و ربوبيّت است برسد ، قواى روحانيّات « 2 » را متمثّل به صور مثالات « 3 » كه مناسب صفاى سالك باشد مشاهده نمايد . و چون فرموده بود كه : « خليلآسا برو حقّ را طلب كن » اكنون به مناسبت روش حضرت إبراهيم عليه السّلام كه :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً
إلى آخر الآية . « 4 »
شيخ مىفرمايد كه : اگر ستاره و ماه و خورشيد اكبر يعنى آفتاب كه بزرگتر است از كواكب و ماه مشاهده رود ، بدانكه آن كواكب ، « 5 » صورت متمثّله حسّ مشترك است كه قوّه اوّل است از قواى باطنه ؛ و ماه ، صورت متمثّله قوّه خيال است كه در مرتبه دوّم است از قواى باطنه ، و در استفاضه نور از عقل به مثابه قمر است نسبت با آفتاب ؛ و آفتاب صورت متمثّله عقل است ، و مناسبت بينهما ظاهر است ؛ چو قوّه عاقله سبب تنوير ظلمت جهل وجود انسانى است به نور علم .
و سالك را در مشاهدهء اين صور مثالى دو حالت است : يكى آنكه در آن حين كه مىبيند مىداند كه همين آفتاب و ماه و ستاره است ، و اين محتاج تعبير
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : إلى الله گردد ، ضرورتْ بر جميع
( 2 ) نسخهء « ز » : قوا و روحانيّات
( 3 ) نسخهء « ز » : صور و مثالات
( 4 ) آيه 75 و 76 ، از سوره 6 : الانعام : « و اى پيمبر ! اينطور ما به إبراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان مىدهيم ، و به جهت آنكه وى از صاحبان يقين باشد . پس چون شب او را فرا گرفت ستارهاى ديد . ( گفت : اينست پروردگار من ! پس چون آن ستاره غروب كرد گفت : من افولكنندگان را دوست نمىدارم
( 5 ) » ) . نسخهء « ز » : كوكب