نوشتهاند همه از اين مراتب است كه خبر دادهاند .
و باز در مراتب تصفيه ، سالكان را معراج روحانى به بدن مثالى و گاه بىبدن حاصل مىشود چنانچه سالك مىبيند كه عروج به آسمانها گاه به ترتيب و گاه بىترتيب مىنمايد . و در هر آسمانى به حسب مناسبت كه در ميانه بوده باشد ، ارواح انبياء و اولياء و ملائكه مشاهده مىنمايد . و از آسمانها تا به عرش و از بالاى عرش سيران مىنمايد . و كيفيّات و كمّيّات مكشوفات اولياء كما ينبغى ، خارج از تحرير و تقرير است ، و برون از احاطه ادراك عقول است . عربيّةٌ :
فَثَمَّ وَراءَ الْعَقْلِ « 1 » عِلْمٌ يَدِقُّ عَنْ * مَدارِكِ غاياتِ الْعُقولِ السَّليمَةِ « 2 »
عقل اينجا ساكت آمد يا مضلّ * زانكه دل با اوست با خود نيست دل « 3 »
بعد از تمهيد مقدّمه شروع به معنى بيت نموده مىگوئيم كه : « ستاره با مه و خورشيد اكبر » ، يعنى چون سالك مسافر سير إلى الله كرده و ضرورت او را
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : النّقل
( 2 ) بيت 675 از تائيّه كبراى ابن فارض است . و امّا در دو نسخه چاپى حقير كه اوّلى در 1372 هجريّه قمريّه در دار العلم ، و دوّمى در 1382 در دار صادر بيروت به طبع رسيده است بجاى لفظ « العقل » ، « النّقل » وارد است : فثَمّ وراءَ النّقل . و بنابراين ترجمه اين بيت چنين مىگردد : « پس در ماوراى علوم منقوله ، علمى وجود دارد كه از محلّ ادراك نهايت عقلهاى سليم دقيقتر است . » و اين مضمون مناسب است ، به خلاف آنكه اگر در نسخه « العقل » بوده باشد . چرا كه شيخ ابن فارض در بيت پيش از اين مىفرمايد :و لا تكُ مِمّن طَيَّشَتْهُ دروسُهُ * بحيثُ استقلَّتْ عقلَه و استقرَّتِ« و نبوده باش از آنان كه دروس او وى را سبك مغز و بدون هدف نموده ، بهطورىكه اين دروس عقل او را ربوده و خود بجاى آن تمكّن يافتهاند . » يعنى بهطورىكه علوم منقوله هدف اصلى آنها شده و عقل را از دست داده و تا آخر عمر به قيل و قال گذرانيده و به عقل خود نيامدهاند تا راه چاره بجويند
( 3 ) نسخهء « ز » و طبع سنگى و « مثنوى معنوى » : زانكه دل با اوست يا خود اوست دل