صفائى تامّ حاصل كند ، هر چه هست در او بنمايد و صور جميع اشياء از مادّيّات و مجرّدات در آن دل مكشوف گردد . و بهواسطه صفا و مناسبت كه با عالم معنى حاصل كرده ، مجرّدات كه در عالم جسمانى صور حسّيّه ندارند مُشكَّل به أشكال محسوسات گشته ، بر او ظاهر شوند ؛ به مناسبتى كه ميان آن صورت و ايشان بوده باشد ؛ مثل جبرئيل كه به صورت دِحيَه و باقى صور بر حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم ظاهر مىشد . و حضرت حقّ گاه در عالم مثال ، متلبّس به لباس مظاهر حسّيّه بر او ظاهر شود ؛ و اين را در اصطلاح تأنيس مىخوانند كه عبارت از تجلّى حقّ است به صور مظاهر حسّيّه جهت تأنيس مريد مؤيّد به سبب « 1 » تزكيه و تصفيه ؛ و اين ابتداى تجلّيات القلوب است .
تجلّيات عبارتند از : آثارى ، افعالى ، صفاتى ، ذاتى
اكنون بدانكه تجلّى كه ظهور حقّ است بر ديده دل پاك سالك ، از روى كلّيّت به چهار نوع است : آثارى و أفعالى و صفاتى و ذاتى .
آثارى آن است كه به صورت « 2 » جسمانيّات كه عالم شهادت است ، از بسائط عِلوى و سِفلى و مركّبات به هر صورت كه باشد حضرت « 3 » حقّ را بيند ، و در حين رويت جزم داند كه حضرت حقّ است ؛ آن را تجلّى آثارى مىخوانند . و از جميع تجلّيات ، اين تجلّى آثارى و تجلّيات صورى ، « 4 » يعنى در صورت انسان مشاهده نمودن ، أتمّ و اعلا است .
و تجلّى أفعالى آن است كه حضرت حقّ به صفتى از صفات فعلى كه صفات ربوبيّتاند متجلّى شود . و اكثر آن است كه تجلّيات أفعال ، « 5 » متمثّل به
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : مريد به سبب
( 2 ) نسخه « ز » : صور
( 3 ) نسخه « ز » : صورت كه حضرت
( 4 ) نسخه « ز » : و از جميع تجليّات آثارى ، تجلّى صورى
( 5 ) نسخه « ز » : أفعالى