كه چشم ظاهر است مشاهده نمودهاند ، و بيان حالات و مكاشفات ايشان كما ينبغى اعلى از فهم و ادراك ماست
شرائط و آداب سلوك راه خدا
فَأمّا در بيان مقامات و مكاشفات و تجلّيات كه سالكان و مكاشفان را كه اولياءاللهاند به متابعت انبياء عليهم السّلام به طريق رياضت و سلوك حاصل مىشود ، مقدّمهاى ذكر كرده مىآيد تا فهم معانى كه شيخ در اين ابيات به مناسبت روش هر نبىّ اشاره به آن مىفرمايد آسان گردد :
بدانكه ولايت خاصّه كه كمال قرب است به حضرت حقّ به مرتبهاى كه اثنينيّت از ما بين مرتفع گردد و ولىّ بعد از فناء از خودى ، قائم به حقّ گردد ، جز به طريق تصفيه كه رياضت نفس است به مجاهدات و تجريد از علايق و كدورات بشرى و عوايق جسمانى و توجّه به حضرت حقّ و التزام خلوت و مواظبت به ذكر و طاعت و عزيمت و انقطاع و تبتّل از خلق حاصل نمىشود . و انبياء را عليهمالسّلام بنا بر قُدس و نَزاهت كه دارند و زيادتى عنايت الهى كه درباره ايشانست ، جهت ارشاد احتياجى به غير حقّ نيست ، اگرچه گاهى ملَك نيز واسطه مىشود ؛ فأمّا اتّفاق ارباب طريقت است كه غير مجاذيب ، باقى اصناف اولياء را بىارشاد صاحب كمالى كه مرشد وى باشد ، وصول حقيقى « 1 » كه مقام ولايت است ميسّر نيست . شعر :
پير ، ما لا بدّ به راه « 2 » آمد ترا * در همه كارى پناه آمد ترا
اى خنك آن مرده كز خود رسته شد * در وجود زندهاى پيوسته شد
هر كه شد در ظلّ صاحب دولتى * نَبوَدش در راه ، هرگز خجلتى
چون انسان را جامعيّت جميع مراتب هست ، هرگه كه به طريق تصفيه كما ينبغى اشتغال نمايد و دل او - كه به حقيقت ، برزخ جامع وجوب و امكان است - به سبب ذكر و توجّه كلّى به مبدأ و رفع موانع به نور قدس منوّر گشته ،
هامش
( 1 ) ، نسخهء « ز » : وصول به مقصد حقيقى
( 2 ) در نسخهء « منطق الطير » : ما لا بدّ راه