تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
جهل جائز مىدارى و در معرفت الهى سعى و اجتهاد نمىنمائى ؟ مگر كه چنين دانسته‌اى كه تفكّر در معرفت الله ممنوع است و قصد حضرت نبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم آن است كه چنانچه عجائز را قدرتى بر تفكّر و استدلال نيست شما نيز به دين ايشان باشيد ، به آن معنى كه طلب معرفت يقينى ننمائيد و اقتصار به مجرّد تقليد بكنيد ؛ و به‌واسطه اين فهم كج ، خذلان جهل به خود راه داده و در راه طلب به قدم سعى نمىروى ؟ ! بدان كه به حقيقت ، معنى اين حديث آنست كه در جميع أحكام شرعيّه از مأمورات و منهيّات كه دين عبارت از اوست بايد كه به طريق انقياد و متابعت همچو عجايز باشند و به عقل و هواى نفس تصرّفى در آن ننمايند ، و بىضرورتْ تأويلى كه خلاف ظاهر باشد نكنند ، كه حكمت أحكام شرعيّه به مجرّد عقل دريافته نمىشود ؛ نه آنكه ترك تفكّر در معرفت الله نمايند و از طلب بازايستند و همچو عجايز در خانه تقليد محض ساكن شوند . شعر :
آن دلى كو هست خالى از طلب * دائماً بادا پر از رنج و تعب آن سرى كو را هواى دوست نيست * زو مجو مغزى كه او جز پوست نيست جان كه جويايت نباشد كو به كو * مرده بىجان بود جانش مگو جان ندارد هر كه جوياى تو نيست * دل ندارد هر كه شيداى تو نيست

مراد از « عَلَيْكُمْ بِدينِ الْعَجائِزِ » امر به انقياد محض است نه نهى از تفكّر در معرفة الله

چون مراد از حديث نه آنست كه به مجرّد تقليد اكتفا مىبايد نمود ،
هامش
و سيّد الحكماء سيّد داماد قدّس سرّه در « الرّواشح السّماويّة » ص 202 ، ط طهران ، از بعض علماء نقل كرده است كه عليكم بدين العجائز از موضوعات است . و از كتاب « البدر المنير » نقل است كه : اين لفظ داراى اصلى نمىباشد و ليكن ديلمى مرفوعاً روايت كرده است كه چون آخر الزّمان فرارسد و ميان آراء و أهواء اختلاف پيدا شود فَعَلَيْكُمْ بِدينِ أهْلِ الْباديَةِ وَ النِّساءِ ! قِفوا عَلَى ظَواهِرِ الشَّريعَةِ وَ إيّاكُمْ وَ التَّعَمُّقَ إلَى الْمَعانى الدَّقيقَةِ ! أى فإنّه لَيْسَ هناكَ مَن يَفهَمها - انتهى .