جَنْبَيْكَ « 1 » دشمن دين است ، به محاربه و مقاتله مشغولند ، و دايم به حكم أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إلَى مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ : إنْ أَرَدْتَ رِضَائِى فَخَالِفْ نَفْسَكَ ؛ إنِّى لَمْ أَخْلُقْ خَلْقاً يُنَازِعُنِى غَيْرَه « 2 » به مخالفت و جدال او راسخ و ثابتقدمند و يك لحظه از مكر او ايمن نيستند و از قهر و غضب او آغشته خون جگرند ؛ و تو پرده تقليد بر سر انداخته و چون زنان در خانه طبع و هوا ساكن گشته و پاى همّت در ميدان طلب نمىنهى و از اين چاه طبيعت به در نمىآئى . شعر :
نفس دون را زير دستى تا به كى ؟ * شو مسلمان ، بتپرستى تا به كى ؟
همچو يوسف خوش برآ از قعر چاه * تا شوى در مصر عزّت پادشاه
در راه وصول به معرفة الله ، اقتصار به مجرّد تقليد مستحسن نيست
چون در معرفة الله كه اصل جميع عقائد دينيّه است اقتصار به مجرّد تقليد مستحسن نيست ، فرمود كه : متن :
چه كردى فهم از اين دين العجائز * كه بر خود جهل مىدارى تو جائز ؟
يعنى از حديث : وَ « 3 » عَلَيْكُمْ بِدينِ الْعَجائِز « 4 » چه فهم كردهاى كه بر خود
هامش
( 1 ) اين حديث را در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 15 ، در جزء دوّم كه در اخلاق است ، در ص 40 از « عُدّة الدّاعى » نقل فرموده است . و مرحوم آية الله بحر العلوم در رسالهء منسوب به خود در ص 94 آورده است . و حقير در رساله « لبّ اللباب » كه تقرير درسهاى حضرت استاد علّامه مىباشد در ص 73 آوردهام . و در « حدائق الحقائق » ص 711 آورده است .
( 2 ) « خداى تعالى به موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام وحى كرد : اگر رضاى مرا مىطلبى با نفس خودت مخالفت كن ! من آفريدهاى را نيافريدهام كه با من بر سر نزاع درآيد غير از نفس . »
( 3 ) در نسخهء « ز » : حرف « و » را ندارد
( 4 ) . در « احاديث مثنوى » طبع دوّم ، ص 225 و 226 در تحت شماره 742 گويد : »هم در اوّل عجز خود را او بديد * مرده شد دين عجائز برگزيداشاره بدين حديث است : عليكم بدين العجائز . ( « إحياء العلوم » ج 3 ، ص 57 ؛ و مؤلّف « اللؤلؤ المرصوع » ص 51 آن را موضوع شمرده است . رجوع كنيد به : « إتحاف