تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نشسته است نتواند كه بيرون رود ، تو در منزل تقليد و طبيعت و هواى نفس گرفتارى و از آن تجاوز نمىتوانى كرد . و پاى سير و سلوك خود به دست عجز بسته و پندارى كه از اين قيود خلاص نمىتوان شد . و از غايت فسردگى كه از برودت تقليد و هواى نفس در تو اثر كرده ، گوئيا همچو مرده اصلًا حرارت شوق و ذوق عشق « 1 » در تو نيست . شعر :
زنده شو اين مردگى از خود ببر * گرم شو افسردگى از خود ببر آتشى از عشق او در دل‌فروز * خرمن تقليد را يكسر بسوز
چون برودت طبع و هوا بر امزجهء زنان غالب است فرمود كه : متن :
نشستى چون زنان در كوى إدبار * نمىدارى ز جهل خويشتن عار
يعنى مانند زنان ، پشت به دولت معرفت كرده‌اى و روى توجّه به مقتضَيات طبيعت و هواى نفسانى آورده و كوى ادبار و بدبختى را منزل اقامت خود گردانيده ، و فريفته رنگ و بو گشته و به صورتِ ظاهر بازمانده‌اى ، و پاى سير در طلب كمالات معنوى بيرون نمىنهى و از جهل خود شرم ندارى . شعر :
تا به كى همچون زنان اين راه و رسم و رنگ و بو ؟ * راه مردان « 2 » گير و با صاحبدلان دمساز شو چون زغن تا چند باشى بسته مردار تن * در هواى سير « 3 » جان يك لحظه در پرواز شو

راه وصول به معرفت الله ، عبور از نفس‌پرستى است

چون حصول كمالات وابسته مخالفت نفس و هواست فرمود كه : متن :
دليران جهان آغشته در خون * تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون
يعنى طالبان قرب مولى كه سالكان راه طريقتند و از غايت شجاعتى كه دارند ، پيوسته با نفس امّاره خود كه به موجب أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِى بَيْنَ
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : حرارت ذوق و شوق و عشق ( 2 ) نسخهء « ز » : رندان ( 3 ) نسخهء « ز » : سرّ