هامش
درويش ! مجموع أطباق سماوات و أرضين از سقفِ فلكِ اطلس تا به فرشِ زمين مسدّس مبنىّ بر محبّت حضرت اقدس است جلّ و علا . زليخا را مقصود از بنا و تصويرِ آن قصر ، آن بود كه يوسف چون در آن قصر درآيد و به اطراف و جوانب آن نظر كند ، و در هر چه بيند ، همه جمال وى مشاهده كند و سلسله عشق و محبّت در حركت آيد . و مقصود از آفرينش اجرام عِلْوى و اجسام سفلى توجّه اين مشت خاك به جناب قدس آن حضرت بوده است ؛ يا بْنَ آدَمَ ! خَلَقْتُ الأشْياءَ كُلَّها لَكَ وَ خَلَقْتُكَ لأجْلى . و هر چه خلعت وجودش پوشانيدهاند ، جام شهودش نوشانيده و آئينه جمالنماى ذات و صفات خود گردانيده تا عارف در هر چه نگاه كند همه حسن و جمال محبوب خود بيند ؛ چنانچه فقير تو گويد :گر گشائى ديده دل ، حسن او بينى همه * ور ببندى ديده بدبين ، نكو بينى همه
آفتابى را كه اندر روزن دل تافته است * با همه ذرّات عالم روبرو بينى همه
ناظر حقّ باش در مرآت ذرّات وجود * تا در اين آئينهها ديدار او بينى همه
عكس روى است آنكه مىتابد ز آئينه نه روى * آينه بردار تا خود جمله رو بينى همه
يك سر مو گر شود از عالم وحدت پديد * هر دو عالم كمتر از يك تار مو بينى همه
از گلستان معانى يك گلت نآمد بدست * بس كه در گلزار صورت رنگ و بو بينى همه
باده وحدت به هر ظرفى نمىگنجد معين * نيست اين زان مى كه در خمّ و سبو بينى همه» و شيخ محيى الدّين عربى در « الفتوحات المكّيّة » ، طبع قديم در جلد سوّم ( ص 123 ) ، باب 333 را با اين عنوان گشوده است : فى معرفة مَنزلِ « خَلَقْتُ الأشْياءَ مِنْ أجْلِكَ