شده و از تحصيل معرفت كه مخلوق براى آن گشتهاى عاجز مانده و تابع نفس امّاره گشته ، نمىتوانى كه ترك دو روزه لذّت فانى نموده ، كمالات جاودانى كه در ضمن معرفت الهى است به دست آرى و خود را از حرمان ابدى خلاص نمائى !
پس بهواسطه اين دنائت همّت و عدم انقياد ، محرومتر از تو و بينواتر « 1 » از تو از موجودات كس نديده . زيرا كه باقى موجودات به جهت آنچه مخلوق شدهاند از آن تجاوز ندارند و نمىدانند كه غير از آن كمالى كه ايشان دارند هست ، و به جهت عدم قابليّت ، از حرمان آن كمال كه از انسان مطلوب است معذورند ؛ تو « 2 » كه مىدانى و به جهت آن مخلوق شدهاى فريفته و اسير لذّات بهيمى و تمتّعات نفسانى گشته و از مقصود دو جهانى باز مىمانى . شعر :
اين چه نادانى است يك دم با خود آى * سود مىخواهى از اين سودا برآى
گنج عالم دارى و كَدّ « 3 » مىكنى * خود كه كرد آنچه تو با خود مىكنى ؟
پادشاهى ، از چه مىگردى گدا ؟ * گنجها دارى ، چرائى بينوا ؟
و چون از لذّات شهوانى و مشتهيات نفسانى خلاصى ندارد مىفرمايد كه : متن :
چو محبوسان به يك منزل نشسته * بدست عجز ، پاى خويش بسته
يعنى همچون كسى كه بند گران بر پاى وى نهاده باشند و از آنجائى كه
هامش
وَ خَلَقْتُكَ مِنْ أجْلِى ؛ فَلا تَهْتِكْ ما خَلَقْتُ مِنْ أجْلى فيما خَلَقْتُ مِنْ أجْلِكَ » .
و از طبع 1395 هجريّه ، در الجزء السّابع و العشرون ، باب السّتّون ، ص 358 گويد : و أنزل فى التّوراة : « يا بْنَ آدَمَ ! خَلَقْتُ الأشْياءَ مِنْ أجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ مِنْ أجْلى » .
( 1 ) نسخهء « ز » : و واپسماندهتر
( 2 ) نسخه « ز » : و تو
( 3 ) در نسخه « أسرار الشّهود » : گَد ( يعنى گدائى )