مهروب انگاشته و خود را مقيّد حصول مال و جاه گردانيدهاى ، و از ادراك كمالات معنوى كه لذّات باقى حقيقىاند بالكلّ محرومى . شعر :
اهل دل شو يا كه بنده اهل دل * ورنه همچون خر فرومانى به گل
هر كه را دل نيست او بىبهره است * در جهان از بينوائى شهره است
رو به اسفل دارد او چون گاو و خر * نيستش كارى بجز از خواب و خور
حقّ همىگويد كه ايشان فى المثل * همچو گاوند و چو خر بل هُم أضَلّ « 1 »
چون غرض از ايجاد عالم ، معرفت است و معرفت حقيقى جز انسان كامل را حاصل نيست ، پس عالم به طفيل انسان مخلوق شده باشد ؛ فلهذا فرمود كه : متن :
انسان كه دنبال خودشناسى نرود ، محرومترين خلائق است
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز * ز تو محرومتر كس ديد هرگز ؟
يعنى جهان از آن تست و به جهت تو جهان را آفريدهاند تا همه آلات و اسباب تو باشند ، و تو را از براى معرفت خود آفريدهاند ؛ كه يَا بْنَ آدَمَ ! خَلَقْتُ الأشْياءَ كُلَّهَا لأجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لأجْلِى « 2 » . و تو به لذّات طبيعى گرفتار و پايبند
هامش
( 1 ) اشاره است به آيه 179 از سوره 7 : الاعراف :أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ( م )
( 2 ) - « الجواهر السّنيّة فى الأحاديث القدسيّة » شيخ حرّ عاملى ، طبع نجف اشرف ، ص 361 : قال [ أى الحافظ رجب البرسىّ ] : و جاء فى الأحاديث القدسيّات : إنَّ اللَّهَ يَقولُ : عَبْدى ! خَلَقْتُ الأشْياءَ لأجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لأجْلى ؛ وَهَبْتُكَ الدُّنْيا بِالْإحْسانِ وَ الآخِرَةَ بِالْإيمانِ . و در تفسير « حدائق الحقائق » تأليف معين الدّين فَراهى هَروى مشهور به ملّا مسكين ، طبع سوّم ، ص 378 و 379 آورده است :
« لطيفهء جليله : زلَيخا چون درها را ببست ، يوسف نگاه كرد زليخا را آراسته ديد . سلام كرده ، روى از وى بگردانيد و به ديوار روى آورد ، و صورت خويش با زليخا بر ديوار منقوش ديد . چشم از آنجا برداشت و به سقف خانه انداخت ، همان صورت در نظر وى درآمد . چشم از آنجا برداشته بر زمين افكند ، همان صورت ديد ؛ متحيّر گشت . كذلك اى