على الدّوام متوجّه حقّ باشد . و عادت به صدق اقوال و افعال نمايد . و از مشتهَيات و لذّات نفسانى إعراض كند و نفس را از رذائل اخلاق و نقائص أعمال مُزكَّى سازد . و به طاعات و عبادات بدنى به مقتضاى شرع شريف نبوىّ صلّى الله عليه و آله مشغول گردد ، و از افراط و تفريط مُجتنب باشد . و از هر چه مانع توجّه او به جانب حقّ باشد بكلّى روى بگرداند . و قلّت كلام و قلّت منام و ذكر به دوام و قلّت طعام را ورد و شعار خود سازد . و يك دم بيرون از امر پير نرود « 1 » .
و چون اين مقدّمات و اسباب مرتّب گردانيد ، آينه دل سالك كه جام جهاننماى حقّ است به نور قدس و طهارت روشن ، و از زنگ « 2 » طبيعت مُصفَّى گردد .
و چون از اين عالم سفلى ظلمانى قطع تعلّق نمايد ، روح او به پرواز و سير عالم علوى درآيد و عروج بر آسمانها و عرش و بالاى عرش حاصل شود ، و با روحانيّات و ملائكه مناسبات پيدا آيد ، و انوار الهى در دل پاك او تافتن گيرد ؛ و او را به ديده سِرّ ، لقاء الله كه غايت مقاصد و نهايت مرام است حاصل شود . شعر :
چون تو ديدى پرتو آن آفتاب * تو نماندى باز شد آبى به آب
قطره بودى گم شدى در بحر راز * مىنيابى اين زمان آن قطره باز
گرچه گم گشتن نه كار هر كسى است * در فنا گمگشتگان چون من بسى است
شيخ مىفرمايد كه : « بدان اكنون كه كردن مىتوانى » يعنى اين زمان كه سرمايه عمر عزيز و اسباب اين سير و سلوك مهيّا دارى ، بدانكه انسان را از چنين « 3 » كمالات مىتواند كه حاصل شود ؛ بلكه انسان فى نفس الامر به جهت همين مخلوق است . پس آن مقدّمات كه موقوفٌ عليه حصول اين كمالات است مرتّب گردان و اسباب آن را مهيّا ساز و مقصود آفرينش حاصل كن .
« چو نتوانى چه سود آنگه كه دانى » ؛ يعنى آن زمان كه قوّت بدنى كه
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : و يك قدم از امر پير بيرون ننهد
( 2 ) . نسخهء « ز » : رنگ
( 3 ) نسخهء « ز » : را چنين