راه دور است و پرآفت اى پسر * راهرو را مىببايد راهبر
گر تو بىرهبر فرود آيى به راه * گر همه شيرى ، فروافتى به چاه
كور هرگز كى تواند رفت راست ؟ * بىعصاكش كور را رفتن خطاست
گر تو گوئى نيست پيرى آشكار * تو طلب كن در هزار اندر هزار
زانكه گر پيرى نباشد در جهان * نه زمين بر جاى ماند نه مكان
گر نباشد در جهان قطب زمان « 1 » * كى تواند گشت بىقطب آسمان
گر ترا درد است پير آيد پديد * قفل دردت را پديد آيد كليد
و چون دست در دامن چنين پير كامل زند ، بايد كه اختيار خود را در اختيار پير محو گرداند و در حكم پير كالمَيِّتِ فى يدِ الغَسّال « 2 » باشد ، و به امر پير
هامش
( 1 ) - « نسخهء « ز » و « مصيبت نامهء » عطّار : در زمين قطب جهان
( 2 ) مانند جسد مرده در دست غسلدهنده » كه از هر طرف اراده نمايد او را گردش مىدهد .