مكاشفات و مشاهدات و تجلّيات و فناء و سَيَران و عروج به افلاك و عوالم لطيفه مىفرمايد ، مقدّمهاى ذكر كرده مىشود كه طالب صادق را وسيله تحصيل آن معانى و موجب زيادتى فهم و ادراك آن چنانچه واقع است باشد :
بدانكه انسان را بهواسطه جامعيّتى كه در اصل فطرت دارد قابليّت آن هست كه به طريق تصفيه و تجليه حقايق امور بر او مكشوف گردد ، و عروج و سيران و طيران در افلاك و عوالم لطيفه ملكوتى و جبروتى نمايد ، و در مراتب تجلّيات آثارى و افعالى و اسمائى و صفاتى و ذاتى به ديده بصيرت مشاهده جمال با كمال حضرت ذو الجلالى « 1 » نمايد ، و هستى مجازى و تعيّن سالك در پرتو تجلّيات ذات احديّت فانى و محو مطلق گردد ، و بعد از فناء فى الله متّصف به بقاء بالله گشته ، حقّ را به حقّ ببيند و بداند ؛ و مقصود آفرينش كه معرفت است او را حاصل شود . شعر :
اگر دمى بگُذارى هواى نااهلى * ببينى آنچه نبى ديد و آنچه ديد ولىّ
و حصول اين معانى موقوف به مقدّمات و اسباب چند است :
اوّل آنكه طلب راهنمائى كند كه به ارشاد كاملى سلوك راه حقّ چنانچه وظيفه ارباب طريقت است نموده باشد ، و به مراتب كمالات معنويّه كه اجمالًا گفته شد وصول يافته و آن كامل بنا بر اشاره الهى اجازه نموده باشد كه آن سالك ارشاد طالبان حقّ بفرمايد ، و آن كامل نيز از كاملى ديگر مجاز باشد ، همچنين مُعَنعَن « 2 » تا به حضرت رسالت عليه الصّلاة و السّلام رسد . شعر
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : ذو الجلال
( 2 ) در لزوم استاد كامل براى سير عوالم ربوبى ، شرعاً و عقلًا و وجداناً شواهد و ادلّه بقدرى است كه مجال ، گشايش مقال را ندارد . و امّا لزوم اين استاد به طور مُعنعن ( يكى پس از ديگرى تا به رسول الله برسد ) نه ثبوتاً و نه اثباتاً دليلى براى آن قيام ننموده است ؛ گرچه سلاسل متصوّفه بدين امر اهمّيّتى تمام مىدهند و آن را از لوازم لا ينفكّ سلوك مىشمرند ولى گفتارشان متّكى به اصل متين و اساس رصينى نمىباشد . بهترين نمونه و شاهد ، عرفان و سلوك آية الحقّ و الحقيقة و سند القرآن و السّنّة : آية الله آخوند ملّا حسينقلى دَرْجَزينى شَوَندى همدانى أعلى الله درجاته السّامية مىباشد ، كه او عرفان را از استادش : آية الله آقا سيّد على شوشترى اخذ كرده است ، و او از مرد جولا ؛ و مرد جولا از چه كسى گرفته است به هيچ وجه معلوم نيست .
جناب محترم فاضل مكرّم آيةاللهزاده مرحوم قاضى : حاج سيّد محمّد حسن طباطبائى قاضى أدام الله ظلّه در شرح حال مرحوم والدشان قاضى بزرگ مرقوم داشتهاند :
من از پدرم پرسيدم : شما عرفان را از كه اخذ كردهايد ؟ فرمودند : از مرحوم آقا سيّد أحمد كربلائى طهرانى . عرض كردم : او از چه كس اخذ كرده است ؟ فرمودند : از مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى . عرض كردم : او از چه كس ؟ فرمودند : از آقا سيّد على شوشترى . عرض كردم : او از چه كس ؟ فرمودند : از همان مرد جولا . عرض كردم : او از چه كس ؟ با تغيّر فرمودند : من چه مىدانم ؟ ! تو مىخواهى براى من سلسله درست بكنى ؟ !