ديگران نسيه است نسبت با وى نقد گردد . شعر :
هركه گويد كو قيامت اى صنم * خويشتن بنما قيامت نك منم
اين قيامت زان قيامت كى كم است * آن قيامت زخم و اين چون مرهم است
چون قيام قيامت كه مقتضاى اسم قهّار و مُعيد است ظهور نيستى است در هستى ؛ كه :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 1 » فرمود كه : متن :
فتد يك تاب از آن بر سنگخاره * شود چون پشم رنگين پاره پاره
يعنى يك تاب از آن نور تجلّى ذات كه خورشيد عيان است بر سنگخاره افتد ، يعنى سنگ سخت از سنگهاى كوه آفاقى و « 2 » انفسى بلكه هر دو ، از هيبت آن تاب تجلّى و غلبه نور قاهر الهى ، سنگخاره همچون پشم رنگين پاره پاره شود و محو و متلاشى گردد ؛ كه :
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
. « 3 » شعر :
صارَ دَكّاّ مِنْهُ وَ انْشَقَّ الْجَبَلْ * هَلْ رَأَيْتُمْ مِنْ جَبَلْ رَقْصَ الْجَمَلْ ؟ ! « 4 »
چون تحصيل كمالات حقيقى و معارف يقينى كه مقصود ايجاد است بجز در اين نشئه ميسّر نيست ، فرمود كه : متن
تحريص و ترغيب به مكاشفات و تجلّيات و سَيَران به عوالم لطيفه
بدان اكنون كه كردن مىتوانى * چو نتوانى چه سود آنگه كه دانى
چون شيخ در اين ابيات كه مىآيد تحريص و ترغيب به مراتب قلبيّه و
هامش
( 1 ) آيه 26 ، از سوره 55 : الرّحمن
( 2 ) نسخهء « ز » : يا
( 3 ) آيه 5 ، از سوره 101 : القارعه
( 4 ) « از آن تجلّى و نظر ، كوه پاره گشت و منشقّ گرديد ؛ و آيا شما از كوه رقصيدن شتر را ديدهايد ؟ ! »