ديگر آنكه صورى كه لاحق ارواح در برزخ اخير مىشوند صور اعمال و نتائج افعال و اخلاق و ملكات است كه در نشئه دنيوى حاصل شده ، به خلاف صور برزخ اوّل . پس هر يكى غير آن ديگر باشد . فأمّا در اينكه هر دو عالم روحانيند و جوهر نورانى غير مادّيند و مشتمل بر مثال صور عالمند مشترك باشند .
و شيخ داود قيصرى نقل مىكند كه : شيخ محيى الدّين أعرابى « 1 » قُدّس سرُّه در « فتوحات » تصريح كرده است كه البتّه برزخ اخير غير برزخ اوّل است . و تسميهء اوّل به « غيب امكانى » و اخير به « غيب محالى » فرمودهاند بواسطهء آنكه هر صورت كه در برزخ اوّل است ممكن است كه در شهادت ظاهر شود ؛ و صورى كه در برزخ اخيرند ممتنع است كه رجوع به شهادت كنند مگر در آخرت .
و از اهل مكاشفات بسيارند كه صور برزخ اوّل بر ايشان ظاهر مىشود و مىدانند كه در عالم از حوادث چه واقع مىشود ؛ فأمّا بر احوال موتى كم كس از مكاشفان مطّلع مىشوند .
جابلقا مجمع البحرين الوهيّت و امكان ، و جابلسا تعيّن نشأهء انسانى است
و معنى دوّم آنكه : شهر جابلقا مرتبهء الهيّه كه مجمع البحرين وجوب و امكان است باشد كه صور اعيان جميع اشياء از مراتب كلّيّه و جزويّه و لطائف و كثايف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در اوست ، و محيط است بما كانَ و ما يكونُ . و در مشرق است زيرا كه در يَلى مرتبه ذات « 2 » است و فاصله بينهما نيست ، و شموس و اقمار و نجوم اسماء و صفات و اعيان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشتهاند .
و شهر جابلسا نشأهء انسانى است كه مجلاى جميع حقايق اسماء الهيّه و حقايق كونيّه است ؛ هر چه از مشرق ذات طلوع كرده ، در مغرب تعيّن انسانى
هامش
( 1 ) نسخهء « ز » : عربى
( 2 ) يعنى : « در پهلو و كنار مرتبهء ذات است . »