در قصص و تواريخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غايت بزرگى در مشرق ، و جابلسا نيز شهرى است به غايت بزرگ و عظيم در مغرب در مقابل جابلقا . و ارباب تأويل در اين باب سخنان بسيار گفتهاند ، و آنچه بر خاطر اين فقير قرار گرفته - بىتقليد غيرى - به طريق اشاره دو چيز است :
يكى آنكه : جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است ميان غيب و شهادت و مشتمل است بر صور عالم ؛ پس هرآينه شهرى باشد در غايت بزرگى . و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت نشئهء دنيويّه در آنجا باشند ، و صور جميع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سيّئه كه در نشئهء دنيا كسب كردهاند - چنانچه در احاديث و آيات وارد است - در آنجا باشند . و اين برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هرآينه شهرى است در غايت بزرگى و در مقابل جابلقا است .
و خلق شهر جابلقا ألطف و اصفايند ، زيرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق رديّه كه در نشئه دنيويّه كسب كردهاند بيشتر آنست كه مصوّر به صور مظلمه باشند .
و اكثر خلايق را تصوّر آنست كه اين هر دو برزخ يكى است ؛ فأمّا بايد دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشئه دنيا ، ارواح در او خواهند بود غير از برزخى است كه ميان ارواح مجرّده و اجسام واقع است . زيرا كه مراتب تنزّلات وجود و معارج او دورى است ؛ چو اتّصال نقطه اخير به نقطه اوّل جز در حركت دورى متصوّر نيست . و آن برزخى كه قبل از نشئهء دنيوى است ، از مراتب تنزّلات اوست « 1 » و او را نسبت با نشئهء دنيا اوّليّت است ؛ و آن برزخى كه بعد از نشئه دنيويّه است ، از مراتب معارج است و او را نسبت با نشأهء دنيوى آخريّت است
هامش
( 1 ) . نسخهء « ز » : است