از آن چرخه كه گرداند زن پير * قياس چرخ گردنده از آن گير « 1 »
از اينجاست كه گفتهاند : وَ عَلَيْكُمْ بِدينِ الْعَجائِز ! « بر شما باد به دين پيرزنان ! » ولى بالاخره بدانيد كه شما مرد هستيد آن هم مرد جوان با اراده ؛ اگر به دين عجائز اكتفا كنيد خسران و و بال و ندامتى گريبانگيرتان مىگردد كه نه تنها در دنيا بلكه در عوالم پسين ، حسرت زده و متحيّر و مبهوتتان مىگرداند
اشعار بلند پايهء شبسترى در لزوم حركت به سمت خداوند
عارف عاليقدر مفخر شيعهء اثنا عشريّه : شيخ محمود بن عبد الكريم نجم الدّين شبسترى كه از معاريف عرفاى قرن هفتم هجرى ماست تغمّده الله بأعلى درجات رضوانه در اين مقام مىفرمايد :
تو از عالم همين لفظى شنيدى * بيا برگو كه از عالم چه ديدى ؟
چه دانستى ز صورت يا ز معنى ؟ * چه باشد آخرت چونست دُنيا ؟
بگو سيمرغ و كوه قاف چبود ؟ * بهشت و دوزخ و أعراف چبود ؟
كدام است آن جهان كو نيست پيدا * كه يك روزش بود يك سال اينجا ؟
همين نبود جهان آخر كه ديدى * نه ما لا تُبْصِرونْ آخر شنيدى ؟
بيا بنما كه جابُلقا كدام است * جهان شهر جابُلسا كدام است « 2 »
مشارق با مغارب هم بينديش * چه اين عالم ندارد جز يكى بيش
بيان مثلهن ز اب 2 ن عباس * شنو پس خويشتن را نيك بشناس
تو در خوابىّ و اين ديدن خيال است * هر آنچه ديدهاى از وى مثال است
به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كان همه وهم است و پندار
هامش
( 1 ) « كلّيّات حكيم نظامى گنجوى » طبع انتشارات اميركبير ، قسمت « خسرو و شيرين » ص 123 و 124 ، در تحت عنوان « استدلال نظر و توفيق شناخت » ؛ قصيدهايست مفصّل ، و ما چند بيتى از آن را انتخاب نموديم .
( 2 ) در طبع حروفى كتابخانه طهورى با تصحيح دكتر صمد موحّد اينطور آمده است : جهان را شهر جابلسا چه نام است ؟ ( م )