وَ كُلٌّ يَدَّعى وَصْلًا بِلَيْلَى * وَ لَيْلَى لا تُقِرُّ لَهُمْ بِذاكا ( 1 )
إذا جَرَتِ الدُّموعُ عَلَى الْخُدودِ * تَبَيَّنَ مَنْ بَكَى مِمَّنْ تَباكا ( 2 )
1 - و هر كسى ادّعا مىكند كه به وصال ليلى نائل آمده است ؛ امّا ليلى اقرار گفتار آنان را نمىكند . 2 - زمانى كه اشكها بر گونهها جريان يابد ، روشن مىشود كه گريهكننده كيست و آنكس كه خود را شبيه به گريهكننده نموده است كيست !
در « مفاتيح الإعجاز » بالمناسبه اين رباعى را ذكر نموده است :
رخ دلدار را نقاب توئى * چهره يار را حجاب توئى
به تو پوشيده است مهر رخش * ابر بر روى آفتاب توئى « 1 »
بالجمله اينگونه معرفت به خدا كه از اثر پى به مؤثّر و از خلقت پى به خالق مىتوان برد معرفتى است اجمالى نه تفصيلى ، معرفتى است دور و مِنْ وَراءِ حجاب نه نزديك و بدون پرده . اين معرفتِ ضُعفاء و عَجَزه مىباشد ، نه معرفت مردان راه قوىّ الإرادة و عظيم الهمّه .
اين معرفت ، معرفت از پِشك شتر به خود شتر ، از پشك الاغ بر خود الاغ است ؛ اين كجا و معرفت به او پس از مجاهدات و رنجها و خون دلها در مدّت عمرى دراز كجا !
كلام أمير المؤمنين عليه السّلام : الْبَعْرَةُ تَدُلُّ عَلَى الْبَعِيرِ ، وَ الرَّوْثَةُ تَدُلُّ عَلَى الْحَمِيرِ
از « جامع الاخبار » ، مجلسىّ رضوان الله عليه حكايت نموده است :
سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ إثْبَاتِ الصَّانِعِ ، فَقَالَ : الْبَعْرَةُ تَدُلُّ عَلَى الْبَعِيرِ ، وَ الرَّوْثَةُ تَدُلُّ عَلَى الْحَمِيرِ ، وَ آثَارُ الْقَدَمِ تَدُلُّ
هامش
( 1 ) « مفاتيح الإعجاز » در شرح « گلشن راز » شيخ محمّد لاهيجى ، ص 110