« از حضرت امام أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام چون پرسيده شد : به چه چيز پروردگارت را شناختى ؟ !
فرمود : به حلّ كردن و باز كردن تصميم و عزم ، و به شكستن قصد و اراده ؛ من تصميم گرفتم كارى انجام دهم تصميم مرا باز كرد و از ميان برداشت ؛ و قصد كردم براى عملى ، او قصد مرا شكست ! »
اينگونه معرفت كه در منطق به آن برهان « إنِّى » گويند ، معرفت است از معلول به علّت ، از مخلوق به خالق ، از مصنوع به صانع .
اكتفا كردن به « دينُ العجائز » موجب خسران و ندامت و حسرت است
به آن پيرزن گفتند : خدا را از چه راه شناختهاى ؟ ! گفت : از اين چرخهء ريسندگىام ! زيرا چون دست به سوى آن مىبرم و دستهء آن را به گردش در مىآورم ، آن حركت مىكند و نخها را مىريسد و مبدّل به ريسمان مىنمايد . و چون دست برمىدارم ، آن مىايستد و متوقّف مىگردد ، پشمها و پنبهها به حال خود باقى مىماند ، ديگر نه رشتهاى رشته مىشود و نه ريسمانى تهيّه مىگردد !
از آنجا دانستم كه اين افلاك و ستارگان ثابت و سيّار و اين خورشيد و ماه و اين زمين و اين دستگاه آفرينش ، آفرينندهاى دارد كه اگر وقتى بخواهد توقّف كند تمام جهان هستى به ديار عدم مىروند ؛ و چون در هر لحظه بدان ، نيرو از جانب صاحب نيرو مىرسد ، لهذا بر قرار و بر دوام مىباشند .
خبر دارى كه سيّاحان افلاك * چرا گردند گرد مركز خاك
در اين محرابگه معبودشان كيست * وزين آمد شدن مقصودشان چيست
چه مىخواهند از اين محمل كشيدن * چه مىجويند ازين منزل بريدن
چرا اين ثابت است آن منقلب نام * كه گفت اين را بجُنب آن را بيارام
مرا بر سرّ گردون رهبرى نيست * جز آن كاين نقش دانم سرسرى نيست
از اين گردنده گنبدهاى پرنور * بجز گردش چه شايد ديدن از دور
بلى در طبع هر دانندهاى هست * كه با گردنده گردانندهاى هست