« گر كسى وصف او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد باز
عاشقان ، كشتگان معشوقند * برنيايد ز كشتگان آواز
يكى از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فروبرده بود و در بحر مكاشفت مستغرق شده ، حالى كه از اين معامله باز آمد يكى از دوستان گفت : ازين بستان كه بودى ما را چه تحفه كرامت كردى ؟
گفت : به خاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم ، دامنى پر كنم هديّهء اصحاب را ! چون برسيدم ، بوى گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت !
اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند * كآنرا كه خبر شد خبرى باز نيامد
* * *
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم * وز هر چه گفتهاند و شنيديم و خواندهايم
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهايم « 1 »
هامش
( 1 ) - از روى دو نسخه ، يكى : قديمىترين نسخه مطبوع است كه با « بوستان » به خطّ على أكبر تفرشى در شهر شعبان المعظّم 1260 هجرى قمرى در عهد سلطنت محمّد شاه قاجار نوشته شده و به طبع رسيده است . اين نسخه صفحه شمار ندارد . دوّمى : از « كلّيّات سعدى » كه به اهتمام آقاى محمّد على فروغى گرد آمده و از جمله « گلستان » اوست . و ما اين سخن را از ص 3 آن ، در اينجا ذكر نموديم .