از وى ار سايه نشانى مىدهد * شمس هر دم نور جانى مىدهد
سايه خواب آرد ترا همچون سمر « 1 » * چون بزايد شمس ، انشقّ القَمر
خود غريبى در جهان چون شمس نيست * شمس جان باقيئى كش أمس « 2 » نيست « 3 »
« عاشقان ، كشتگان معشوقند »
شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى گويد :
« عاكفان كعبهء جلالش به تقصير عبادت معترف ؛ كه ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ ، و واصفان حِليهء جمالش به تحيّر منسوب ؛ كه ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ ! « 4 »
هامش
( 1 ) سَمَر : افسانه
( 2 ) أمْس : روز گذشته .
( 3 ) « مثنوى » طبع ميرزا محمودى ، ج 1 ، ص 4 ، سطر 12 و سطر 16 و 17
( 4 ) سمعانى در كتاب « رَوح الارواح فى شرح أسماءِ المَلِك الفتّاح « در ص 54 گويد : » . . . و ملائكهء ملوك مىآيند صومعههاى عبادت را آتش در زده ، خرمنهاى تقديس و تسبيح را بر بادِ بىنيازى بر داده و مىگويند : ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك . عارفان و موحّدان مىآيند دستافشانان كه ما عَرفْناك حقَّ معرفتِك . «
و در ص 596 گويد : » آنكه فريشتگاناند مىگويند : ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك ، آن سرمايه به باد دادن است ؛ و آنكه آدميان گفتند : ما عرَفْناك حقَّ معرفتِك ، و آن خرمن خود را آتش در زدن است . «
و نجيب مائل هروى در تعليقهء خود در ص 697 مىنويسد :
« ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك : علاء الدّولهء سمنانى مىنويسد : يكى از مسائل اصول كه مختلف است ميان امام أبو حنيفه و امام شافعى آنست كه أبو حنيفه مىگويد : ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك و لكن عرَفْناك حقَّ معرفتِك ، و شافعى مىگويد : ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك أى ما عرَفْناك حقَّ معرفتِك . ( چهل مجلس ، ص 156 - 157 ) . »
و علاء الدّولهء سمنانى در العروة خود ص 83 و 84 گويد :
» و همچنين همهء عارفان همين گفتهاند . امّا آنكه امام اعظم أبو حنيفه كوفى گفته : سبحانَك ما عبَدْناك حقَّ عبادتِك و ما شكَرْناك حقَّ شُكْرِك ، و لكن عرَفْناك حقَّ معرفتِك ؛ همين معنى دارد