عذاب خدا در نيمههاى شب گريان باشد ؟
اين گريه براى چيست ؟ براى نظرهها و نگاههائى كه به غير خدا افتاده است . براى شستشوى جرمها و كثافاتى مىباشد كه چشم بصر و چشم بصيرت را فراگرفته و نظر به ليلى بدون آن تطهير و لاىروبى و شستشو امكانپذير نمىباشد . پس شستشو ، راه است و طريق به مقصد .
بعد از اينكه اين راه طىّ شد ، انسان مىرود بالاتر تا اينكه بايد با خدا ، خدا را بشناسد . آنجا ديگر خداست و غير از او نيست . همهء مراتب طىّ شده و اين شخصِ گريه كرده ، ديدگانش پاكيزه شده و نِساءِ حَىّ ( زنان قبيله ) هم وى را ملامت نمىكنند . مىرود ، مىرود ، نزد ليلى مىرود . ديگر عشقش مادّى نيست . عشق مجازى نمىباشد . ليلى بدن نيست ؛ روح است و نفس مجرّد است . در اين صورت اگر ليلى در مشرق عالم باشد و مجنون در مغرب عالم ، با هم ارتباط دارند . خوب ادراك مىكند : امروز سر ليلى درد مىكند ، ليلى خواب است ، ليلى بيدار است ، ليلى مريض است ، ليلى سالم است . . .
بسيارى از عاشقان از اصحاب رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و اصحاب ائمّهء معصومين صلوات الله عليهم اينچنين بودهاند . اوَيس يَمانىّ قَرَنىّ اينگونه بوده است . اصولًا وجدانشان ادراك مىكرد منويّات مواليان خودشان را . وجودشان مىفهميد مصالح و مفاسد خود را كه خواستهء سروران و سيّدان و سالارانشان بود . دندان پيغمبر در روز احُد شكست ، در همان روز و همان ساعت دندان اويس هم در يمن شكست .
فرياد مجنون هنگام فَصْد ، از نيشتر خوردن بر رگ ليلى
گويند : وقتى خواستند مجنون را فصد كنند ( رگ زنند ) فريادش بلند شد كه نه از جهت آنكه من از نيشتر نگرانم ، بلكه مىترسم از اينكه اين نيشتر به رگ ليلى بخورد ، و شما كه در اينجا مرا فصد مىكنيد دست ليلى را در ديار و بلاد خودش فصد كنيد