گردد به صورت معشوقش و اين حاصل مىشود بعد از تكرّر مشاهدات « 1 » و توارد انظار و شدّت فكر در اشكال و شمائل وى تا صورت معشوق تدريجاً در ذات عاشق حاضر و متمثّل گردد . و اين از حقائقى مىباشد كه ما راهش را توضيح ، و طريقش را محقّق داشتهايم بهطورىكه براى احدى از مردمان زكىّ و پاك جاى انكار در آن باقى نمانده است .
و در بعضى از حكايتهاى عشّاق امورى واقع شده است كه دلالت دارد بر اين مطلب ؛ همانطور كه از مجنون عامِرىّ روايت شده است در همان عهدى كه مستغرق در عشق ليلى بود ، آنچنان بود كه حبيبه او نزد وى مىآمد و وى را ندا مىنمود :
يا مَجْنونُ ! أنَا لَيْلَى . « اى مجنون ! من ليلى مىباشم . »
وى به او التفات نمىكرد و مىگفت :
لى عَنْكِ غِنًى بِعِشْقِكِ ! « 2 » « من آنقدر در عشق تو مستغرق شدهام كه نيازى به مصاحبت و مؤانست با تو ندارم ! »
به سبب آنكه عشق در حقيقت همان صورت حاصله مىباشد ؛ و آن صورت معشوق است بالذّات ، نه امر خارجى كه صاحب آن صورت باشد مگر بالعرض .
همانطور كه معلوم بالذّات همان صورت علميّه مىباشد نه آنچه كه از
هامش
( 1 ) حكيم سبزوارى فرموده است : يعنى اتّحاد گرچه به مشاهده يك بار حاصل مىشود ليكن نياز به حصول ملكه اتّحاد است ، چون اتّحاد اثر جميع اين صور مىباشد بر همهء مدركات وى . ( تعليقه )
( 2 ) حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد روحى فداه بدين عبارت مىفرمودند كه مجنون به او مىگفت : دَعى نفسَكِ عنّى ! فإنّ فيكِ غنىً عَنْكِ ! « واگذار مرا از خودت ! زيرا آنچه در تست مرا از تو مستغنى كرده است ! »