تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ذاتيّاتش باشد چگونه امكان دارد با چيز ديگرى متّحد شود و يا وصال ميان آن و ميان چيز ديگر برقرار گردد ؟ جهت دوّم : با قطع نظر از آنچه ذكر نموديم ممكن نيست ميان دو جسم اتّصال صورت گيرد مگر به تلاقى دو سطح از آن دو تا . و سطح هم از حقيقت جسم و ذات آن خارج است . بنابراين امكان‌پذير نيست وصول چيزى از محبّ به جسمى كه از معشوق مىباشد . زيرا آن چيز يا نفس اوست ، يا جسم او ، يا عرضى از عوارض نفس او يا بدن او . سيّمى محال است به جهت استحاله انتقال عرض . و دويّمى نيز محال است به جهت استحاله تداخل ميان دو جسم . و تلاقى با اطراف و كناره‌هاى جسم هم دردى را دوا نمىنمايد ؛ نه طالب وصال را كه عليل است شفا مىبخشد ، و نه تشنگىاش را فرومىنشاند . امّا اوّل ، آن نيز محال است ؛ بعلّت آنكه نفسى از نفوس اگر فرض شود اتّصال آن به بدنى ، حتماً بايد نفس خود آن بدن بوده باشد ، و در اين صورت لازم مىآيد آنكه بدن واحد داراى دو نفس باشد و آن ممتنع است . و بدين سبب كه مطلوب ، اتّحاد با صورت روحانيّه است نه جسمانيّه ، « 1 » اگر فرض شود كه براى عاشق ميسور گردد غايت تمنّاى او كه عبارت باشد از نزديكى به معشوقش و حضور در مجلس صحبت و گفتارش و مجالست با وى بدون حضور احدى ، اگر تمام اين‌ها ميسّر و امكان‌پذير گردد و مجلس را نيز از اغيار فارغ كنند ، عاشق تمنّاى معانقه و بوسيدن مىنمايد ، اگر آن هم ميسّر و
هامش
( 1 ) حكيم سبزوارى ( قدّه ) در تعليقه آورده است : « يعنى به سبب آنكه مطلوب همان اتّحاد با صورت روحانيّه است ( آن صورتى كه در نفس طالب به نحو تمكّن و استقامت مىباشد ، بلكه مطلوب ، نفس طالب است لا غير ) اين نحوه وصولها گوارا نمىباشد و فائده‌اى نمىبخشد ، زيرا كه مقصود بالذّات نيستند