اين سُكينه اين رقيّه اين رباب * اين تنِ عريان ميان آفتاب
اين من و اين ذكر يا رب يا ربم * اين من و اين نالههاى زينبم
پس خطاب آمد ز حقّ كاى شاه عشق * اى حسين اى يكّهتاز راه عشق
گر تو بر ما عاشقى اى محترم * پرده برچين من ز تو عاشق ترم
هر چه از دست دادهاى در راه ما * مرحبا صد مرحبا خود هم بيا
خود بيا كه مىكشم من ناز تو * عرش و فرشم جمله پاانداز تو
خود بيا كه من خريدار توام * مشترى بر جنس بازار توام
ليك خود تنها ميا در بزم يار * خود بيا و اصغرت را هم بيار
خوش بود در بزم ياران بلبلى * خاصه در منقار او باشد گلى
خود تو بلبل ، گل علىّ أصغرت * زودتر بشتاب سوى داورت
مورّخ و دانشمند معاصر جناب حجّة الإسلام حاج شيخ محمّد شريف رازى أمدّ الله فى عمره الشّريف كه حقير سابقه ارادت و اخلاص پنجاهساله با حضرتش دارم ، دربارهء تشرّف او به حرم مبارك سيّد الشّهداء عليه السّلام مىگويد اشعارى كه اكثر اهل منبر بدان متوسّل مىشوند ، سروده اوست در هنگام دخول به حائر شريف كه بَداهةً تقديم نموده است :
گر دعوت دوست مىشنيدم آن روز * من گوى مراد مىربودم آن روز
آن روز بود كه روز هَل مِن ناصر * اىكاش كه ناصر تو بودم آن روز
پس صيحهاى زده بيهوش مىگردد . او را به هوش مىآورند و اين اشعار را سروده و مىگريد :
تو كيستى كه گرفتى به هر دلى وطنى * كه نه در انجمنى نى برون ز انجمنى
محمّدى نه ، علىّ نه ، حسن نه پس تو كهاى * كه جلوهها بنمودى چو گل به هر چمنى