تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
لا تُناسِبُهُ ؛ وَ كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ . » « 1 » « بزرگتر است جناب حقّ از اينكه راه و آبشخوار براى هر شخص واردى قرار گيرد ، و يا آنكه بر وى اطّلاع حاصل نمايد مگر يك نفر پس از نفر دگر . و بدين جهت مىباشد كه آنچه را كه اين فنّ بر آن اشتمال دارد ، اسباب مسخره و خندهء شخص سفيه و نافهم ، و عبرت براى شخص پىجو و فهيم است . بنابراين ، كسى كه بر مطالب آن مطّلع گردد ، و اشمئزاز پيدا نمايد بايد خودش را متّهم كند ، به علّت عدم تناسب نفس وى با اين فنّ ؛ هر كس آسان و موافق است با چيزى كه براى آن آفريده شده است ( هر كسى را بهر كارى ساختند ) » .

اشعار إبراهيم بن أدهم دربارهء محبّت و عشق به خداوند

شيخ بهاء الدّين عامِلى حكايت كرده است كه در روايت وارد است : إبراهيم بن أدهَم در طواف بود ، جوانى أمرد را كه موى در صورت نداشت و زيباچهره بود ديدار كرد . شروع كرد به نگاه كردن به او و پس از آن روى از وى برگردانيد و در ميان طواف‌كنندگان متوارى شد . چون به خلوت آمد ، از علّت اين نگاه سؤال نمودند و به او گفتند : ما تا به حال از تو سابقه نداشته‌ايم كه در سيماى جوان امردى نظر كنى ! گفت : او پسر من است ، و من او را در خراسان گذارده بودم . چون به جوانى رسيد ، از آنجا بيرون شده دنبال من مىگردد . من ترسيدم كه وى مرا از ذكر پروردگارم باز بدارد و حذر كردم كه اگر او مرا بشناسد ، من با او انس بگيرم . و سپس إبراهيم اين اشعار را انشاد نمود :
هَجَرْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فى هَواكا * وَ أيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَىْ أراكا ( 1 )
هامش
( 1 ) « شرح اشارات » خواجه نصير الدّين طوسى ، طبع سنگى رحلى ، هفت ورق به آخر آن مانده ، و عبارت « كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ » حديث نبوى است كه عرفا در كتبشان بدان استشهاد مىجويند ، از جمله عزيز الدّين نَسَفى در كتاب « الإنسان الكامل » ص 214 .
الله شناسى (فارسى) — صفحة 124 | السيد محمد حسين الطهراني