عاليهء عرفانى تا آن سرحدّ نبوده است .
ببينيد : حجّة الإسلام تبريزى شيخ محمّد تقى نيّر ، چگونه با تعابير حسنه و اشارتهاى بديعه و لطائف مليحهء خود مىخواهد گوشهاى از حالات آن امام هُمام و سرور و پيشواى از خود برونآمدگان و به محبوب پيوستگان را براى ما روشن كند . وى در بيان حال آن يكّهتاز ميدان عشق سرمدى و محبوب ازلى و مقصود و مراد سرمدى ، اينطور شرح مىدهد :
تا خبر دارم از او ، بىخبر از خويشتنم * با وجودش ز من آواز نيايد كه منم
پيرهن گو همه پُر باش ز پيكان بلا * كه وجودم همه او گشت من اين پيرهنم
باش يكدم كه كنم پيرهن شوق قبا * اى كمان كِش كه زنى ناوُكِ پيكان به تنم
عشق را روزِ بهار است كجا شد رضوان * تا بَرَد لاله به دامن سوى خُلد از چمنم
روز عهد است بكِش اسپرم اى عقل ز پيش * تا تصوّر نكند خصم كه پيمان شكنم
مىنيايد به كفن راست تنِ كشتهء عشق * خصمِ دون بيهدهگو باز ندوزد كفنم
هاتفم مىدهد از غيب ندا شمر كجاست * گو شتابى كه به ياد آمده عهد كُهنم
سخت دلتنگ شدم ، همّتى اى شهپر تير * بشكن اين دام بِكش باز به سوى وطنم