صحبت اغيار و دشمنان خدا و مقاصد غير الهيّه و منويّات غير سبحانيّه و آمال دنيّه دنيويّه جمع نمايد . و به حكم امتناع اجتماع ضدّين كه مرجعش به اجتماع نقيضين مىباشد ، تا آن از ميان نرود اين پا در ميدان نخواهد گذارد .
منظر دل نيست جاى صحبت اغيار * ديو چو بيرون رود فرشته در آيد « 1 »
جَلَّ جَنابُ الْحَقِّ عَنْ أنْ يَكونَ شَريعَةً لِكُلِّ وارِدٍ
بو علىّ بن سينا ، « نَمَط نهم » از « اشارات » خود را در مقامات العارفين قرار داده است و در اواخر آن گويد « : إشارَةٌ : جَلَّ جَنابُ الْحَقِّ عَنْ أنْ يَكونَ شَريعَةً لِكُلِّ وارِدٍ ، أوْ يَطَّلِعَ عَلَيْهِ إلّا واحِداً بَعْدَ واحِدٍ . وَ لذَلِكَ فَإنَّ ما اشْتَمَلَ عَلَيْهِ هَذا الْفَنُّ ضُحْكَةٌ لِلْمُغَفَّلِ عِبْرَةٌ لِلْمُحَصِّلِ ؛ فَمَنْ سَمِعَهُ فَاشْمَأَزَّ عَنْهُ فَلْيَتَّهِمْ نَفْسَهُ ، لَعَلَّها
هامش
( 1 ) در « ديوان حافظ » طبع پژمان ، مطبعهء بروخيم ( سنهء 1318 ) ص 84 غزل 187 بدين گونه مىباشد :بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست بكارى زنم كه غصّه سر آيد
منظر دل نيست جاى صحبت اضداد [ 1 ] * ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
صحبت حكّام ، ظلمتِ شبِ يلداست * نور ز خورشيد خواه بو كه برآيد
بر در ارباب بىمروّت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى بدر آيد
ترك گدائى مكن كه گنج بيابى * از نظر رهروى كه بر گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند * تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل به برآيد [ 2 ]
غفلت حافظ درين سراچه عجب نيست * هر كه به ميخانه رفت بىخبر آيد- ( 1 ) خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار ( تعليقه ) -
- ( 2 ) دو بيت معروف ذيل در اين غزل است :بگذرد اين روزگار تلختر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيدولى ابيات مذكور در نسخ قديمه ديده نمىشود . ( تعليقه ) -