مىسازد . چون نظر به جُز او انداختهاى ، بايد آنقدر از آن اشتباه و خطا گريه كنى تا مجارى ديدگانت با اشك روانت پاك گردد و شستشو شود ؛ و اين گريهء پاككننده ، و اين سوز و نياز و آه و ناله ، در حكم صيقل براى ديدگانت قرار گيرد .
وَ تَلْتَذُّ مِنْها بِالْحَديثِ وَ قَدْ جَرَى * حَديثُ سِواها فى خُروقِ الْمَسامِعِ « 1 »
تو مىخواهى از شبنشينى و منادمت و مسامرت و گفتگوى با ليلى لذّت ببرى ، و با مكالمت و محاضرت با وى و با الفاظ شيرين و عبارات دلنشين و لطائف نمكين او غرق در ابتهاج و سرور گردى ؛ در حالتى كه سخن غير ليلى به گوش تو خورده است ، و كلام جُز او چكّش صماخ را بر روى سندان استخوان آن كوبيده است ، و در راهها و طرق ورود گفتگو ، در گوشت گفتار ما سواى او طنين افكنده و امواج آن هنوز در آن مجارى جريان دارد .
هر كس بخواهد ليلى را ببيند نمىتواند غير ليلى را ببيند ، و اگر بخواهد سخن ليلى را بشنود نمىتواند سخن غير ليلى را بشنود .
هر كس بخواهد به شرف لقاء و ديدار خدا مشرّف گردد نمىتواند آن را با
هامش
( 1 ) « ديوان قيس بن مُلوّح عامرى » مشهور به مجنون ليلاى عامريّه ، طبع بمبئى ، ص 109 ؛ آية الله ملّا أحمد نراقى أعلى الله درجته : دائى اعلاى مادرى حقير ، در كتاب « خزائن » ص 130 ، اين چهار بيت را از مجنون عامرى حكايت نموده است ولى دو بيت اوّلش را بدين عبارت ذكر كرده است :و إذ رُمتُ من ليلى عن البعد نظرةً * لُاطفى بها نارَ الحَشا و الاضالعِ
تقولُ نساءُ الحىّ تَطمعُ أن تَرَى * محاسنَ ليلى مُتْ بداءِ المطامعِو همچنين شيخ بهاء الدّين عامِلى در « كشكول » از طبع سنگى ، ص 610 ، ستون دست راست ؛ و از طبع مصر با تحقيق طاهر أحمد الزّاوى ، دار إحياء الكتب العربيّة : ج 2 ، ص 230 ذكر كرده است و فرموده است : « يُنسب إلى المجنون » .